براى بشريت تضمين نمايد و مانع از پيشرفت آن در همهء جنبههاى زندگى نشود ؛ سرانجام بيشتر اين دانشمندان و روشنفكران به اين نتيجه رسيدند كه يك فراخوان روحانى - معنوى داشته باشند ؛ ايدهاى كه روز به روز بر طرفداران و مؤيدان آن در هر كشور و سرزمينى افزوده مىشود .
ما مسلمانان داراى قانون الهى هستيم كه سعادت بشريت را تضمين مىكند و بر وحشيگرى و بربريت فايق مىآيد و موازين جامعه را به عدالت برقرار مىنمايد و قتل نفس را تحريم مىكند و به نيكويى و فضيلت فرامىخواند و براى جان و ناموس و مال آدمى حرمت قائل است و مستمند گرسنه را سير مىگرداند و ثروتمند پرخور را شفا مىبخشد و براى جنگ نيز در صورت نياز يا اضطرار ، قوانين انسانى وضع مىكند .
چرا نور شريعت اسلام را بر اين جهان آشفته نتابانيم ، درست همانگونه كه مسلمانان نخستين بر جهان پيرامون خود يعنى ايرانيان و روميانى تاباندند كه در پى جنگهايى كه با هم داشتند و آشفتگى اوضاعشان و تضعيف اعتقادات دينى در ميان مردمانشان چنين كردند و مردم دعوتشان را با جان و دل پذيرا شدند و دلهايشان به دين و آيين اسلام آرامش گرفت و اوضاع دنيوى آنها نيز در پى نگرانىها و اضطرابها ، پايدارى و آرامش پذيرفت ؟
اگر مسلمانان از اين فرصت طلايى استفاده كنند ، مىتوانند راهنمايان اين جهان آشفته و طبيبان جانهاى بيمار و رسول نجات و رهايى باشند و به لحاظ معنوى ، اخلاقى و تشريعى ، جهان را به تسخير خود درآورند و بشريت را پيش از آنكه سردمداران ويرانى و تباهى و خرابى ، نابود كنند ، حفظ نمايند و سعادتمند سازند .
ولى ما با تأسف شديد با وضع كنونى خود نمىتوانيم از اين فرصت طلايى استفاده كنيم و بناى خود را تحكيم و رسالت خويش را انتشار دهيم ، زيرا اينكار مستلزم همدلى و برادرى و وحدت كلمه و درك يكديگر است . همچنانكه بايد آموزههاى صحيح اسلام را در نظرگيريم و به احكام آن عمل كنيم و از آداب آن پيروى نماييم تا دست كم ميان خودمان جنگى وجود نداشته باشد و در برابر جهانيان به صورت
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٣٨