سوى ديگران اختراع مىكنند سكوت اختيار مىكنيم . حال آنكه اسلام ما را از آن برحذر داشته و راه درست و راست را نشانمان داده و مقرر داشته كه هيچ سفيدپوستى بر سياه پوستى جز به تقوا برترى ندارد و اعراب - بمثابه خويشان پيامبر - هيچ امتيازى بر ديگر مسلمانان ندارند ، مگر به كار نيك .
مشكل دوم ، تعصبهاى مذهبى يا اختلافهاى فرقهاى است ؛ اگر هواى نفس حكام نبود ، اين اختلافها از مرزهاى معقول آن فراتر نمىرفت و به صورت مشكل در نمىآمد . سياستمداران به بدترين وجه از آن سوءاستفاده كرده و كار را بهجايى رساندهاند كه مسلمان بيش از فرار از دشمن خود ، از برادر مسلمانش مىگريزد و نسبت به برادرش چنان خصومت و كينهاى مىورزد كه براى دشمن خود نمىورزد ؛ چه بدبختىها و فجايعى كه اين تعصب براى مسلمانان در پى نداشته است ؛ چه خونها كه به علت آن ريخته شده و چه شمشيرها كه بهجاى كشيده شدن در برابر دشمنان ، به روى برادران كشيده نشده است ! و چه نيروهايى كه بجاى مبارزه و جنگ با مشركان ، به جنگ با اصل توحيد ، صرف نشده است !
ولى اگر دقت و منصفانه داورى كنيم ، خواهيم ديد كه اختلافهاى مذهبى ربطى به اصول عقايد واجب الايمان ندارند و اگر اهل سنت با برادران شيعهء امامى و زيدى خود و شيعيان نيز با برادران اهل سنت خود آشنا گردند ، براى همگان روشن مىشود كه اختلاف ميان آنها بر سر اصول نيست و بيشتر شبهاتى كه در مورد افكار و نظريات هر مذهب نزد پيروان مذاهب ديگر ايجاد شده ، ساخته و پرداختهء جاعلان و مفتريان است و اختلاف ميان آنها بيشتر شبيه اختلاف فقهاى يك مذهب با يكديگر است ؛ يكى بسمالله را در نمازش با صداى بلند و ديگرى آنرا زير لب مىخواند يا يكى [ بههنگام وضو ] هر دو پا را مسح مىكشد و ديگرى آنها را مىشويد و از اين دست اختلافها كه هر گروه مىتواند ديدگاهها و نظرات خود را داشته باشد و به ديدگاه و نظر ديگران احترام بگذارد ؛ اگر مسلمانان بتوانند در اين دوران نسبت به اختلافهاى فقهى خود ، برخورد تسامح آميزى داشته باشند و ديگر كسى نباشد كه نسبت به مخالفان فكرى
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٤٠