خود حمل مىكنيد و به دست خويش در جاى خود قرار مىدهيد . آنها نيز اقدام به كارى كردند كه رئيس قبيله را خشنود مىكرد ، وقتى بناى ساختمان به پايان رسيد ، به فرزندش سفارش كرد كه در آن اقامت گزيند و هرگز از آن جابهجا نشود ، زيرا او در جايى قرار مىگيرد كه بناى مشتركى است كه دلها و جانها را به يكديگر پيوند داده و مردم به آن علاقه دارند و تا وقتى در اين خانهاى كه بهدست خويش ساختهاند اقامت دارد به حكمروايىاش پاىبندى نشان مىدهند . مىگويند : پيشبينى او به تحقق پيوست و ساكنان اين خانه از نوادگان وى جملگى اميران شايسته و حاكمان موفقى بودند .
اگر اين داستان خيالى باشد ، قصهاى وجود دارد كه كاملًا واقعى و دربارهء كاخ بسيار باشكوهى است كه زمانه مانند آنرا بهخود نديده است . اين كاخ بر پايهء متين و شالودهء استوارى بنا شده و از خشتهاى سختى به دست بنايان سياه و سفيد ماهرى ساخته شده و در شكلگيرى آن مردانى از اينسوى شرق تا آنسوى غرب از بلخ و بخارا و سمرقند و توس و طبرستان و رى و عراق و شام و حجاز و مصر و اندلس و جاهايى در فاصلهء اين شهرها شركت كردند و خردها و مغزهاى خود را به كار گرفتند و زحمت دادند و بهجاى خشتهاى تار و معمولى ، خشتهاى نورانى در آن بهكار رفته است .
اگر خشنود ساختن آن فرزانه ، انگيزهء بناى آن خانهء كوچك بود ، انگيزه بناى اين كاخ سربه فلك كشيده و پرشكوه ، جلب خشنودى خدا در هر دو دنيا و ارضاى وجدان و ايمان و عقيده است ؛ اين كاخ به نام اسلام ساخته شده و سازندگانش آنرا تقديم اسلام كردهاند تا در خدمت اسلام و مسلمانان باشد . باغهاى اين كاخ ، نردههايى براى ممانعت از ورود مردم به آن ندارد ؛ ميان بخشهاى مختلف آن نيز ديوارهايى براى جداكردن قسمتهاى مختلف وجود ندارد . لذا خردهاى ميليونها نفر رو سوى آن آورد و دلهاى صدها ميليون به آن بسته شد و عطر آن سرتاسر اركان جهان اسلام
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٣٠