را درنورديد و بوى خوشش همهء جهان هستى را عطرآگين ساخت و عظمتش بر شرق و غرب جهان سايه افكند .
اين كاخ ، فرهنگ اسلامى است كه خداوند مقرر داشته تا بزرگترين افتخار براى مسلمانان و برترين ثمرهء اسلام باشد ؛ فرهنگى كه ساخته و پرداختهء نه يك نفر ، بلكه احساس و ايمان و گرايش به آناست كه اسلام فرهنگ ويژهاى باشد كه مسلمانان از آن بهرهمند شوند ؛ براى تحقق آن نيز بنايانى از تمامى ملتهاى مسلمان و از همهء طوايف اسلامى شركت كردند و براى اينكار از مليت و زبان خويش دست شستند و تنها مكتب اسلام و زبان قرآن را در نظر گرفتند . بلخى ، بلخىبودن خود را ، فارس ، فارس بودن خود را ، بخارايى بخارايى بودن خود را و عرب عربيت خود را و . . . به فراموشى سپردند و خود را در خدمت اسلام و زبان اسلام قرار دادند و فرهنگ اسلامى را آفريدند و بخش اعظم آنرا از خود اسلام برداشت كردند و بخشهاى ديگر را از فرهنگهاى يونانى ، ايرانى و هندى و . . . برگرفتند و در آن به همان آيينى پاىبندى نشان دادند كه بنايان پيش از آنها پاىبند بودند . بدين معنا كه به آن انگ و رنگ اسلامى زدند و در خدمت به انديشه اسلام قرارش دادند تا پيش از هر چيز ، يك فرهنگ اسلامى باشد و در اين امر ، توفيق فوقالعاده و شگفتى بهدست آوردند بهگونهاى كه فلسفهء يونانى را - كه مؤيد عقايد بتپرستانه بود و بعدها كليسا در خدمت به تثليث مسيحى از آن سوءاستفاده كرد - گرفتند و به آن جنبه اسلامى دادند و توحيد و معاد را بدان ثابت كردند ؛ اينك در پى شرح اين مسئله نيستم و در آينده مقالهء ويژهاى به آن اختصاص خواهم داد .
در تأسيس و بناى اين كاخ ، تنها بنايان فعاليت نكردند ، درودگرها و باغبانها نيز مشاركت داشتند و هر يك جنبهاى از كار را برعهده گرفتند و همهء هنرمندانى كه اسلام آنها را تشويق مىكرد و ميدان مىداد ، قدم پيش گذاردند ؛ از تفسير تا ادبيات ، از طب تا شيمى ، از علوم اسلامى و نبوغ در جنبههاى خاص فقه و . . . و بهاين ترتيب گنج
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٣١