تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
ويژگى فرقه‌اى تنگ‌نظرانه‌اى به‌خود گرفت و از جنبهء گسترده و قومى خود فاصله گرفت و شكل فرقه‌گرايانه‌اى يافت ؛ هر عالم تنها به مراجع و منابع مذهب خود بسنده كرد و آنچه را در مذاهب ديگر بود ناديده گرفت و نسبت به آنچه درس داد تعصب ورزيد و در آنچه نمىدانست ترديد كرد . هر طايفه‌اى تحت تأثير علماى خود قرار گرفتند و پاىبند شيوهء آنان گشتند و نسبت به مخالفان خود كينه به دل گرفتند و حتى به شك در عقايد طوايف ديگر پرداختند . بسيارى از غيرمسلمانان از اين ظلمت بهره‌بردارى و به ميان ما نفوذ كردند و نام مسلمان به‌خود گرفتند و از جهل طوايف مختلف نسبت به يكديگر سوءاستفاده نمودند و در برابر هر طايفه‌اى ، ادعا مىكردند از طوايف ديگر هستند ؛ به شيعه مىگويند ما از اهل سنت هستيم و به اينان مىگويند : ما از آنها هستيم و به‌اين ترتيب توانستند طى قرن‌ها ، در فضايى از غفلت و جهل مسلمانان ، به اسلام ضربه بزنند . همهء اينها به سبب تعصب مذهبى كه جماعة التقريب در پى ريشه‌كنى آن‌است و تحت تأثير گرايش‌هاى قومى كه مىكوشد اين ميراث را براساس نژادى تقسيم كند ، حاصل آمد . حال اگر ما دوباره دل‌هاى خود را برابر يكديگر باز كنيم و فرهنگ اسلامى را مجموعه‌اى بدانيم كه بخش‌هاى مختلف آن همديگر را كامل مىكنند و اگر بر اين اساس با يكديگر تفاهم ورزيديم و درك كرديم كه اين فرهنگ ، اسلامى است و براى اينكه پيش از هر چيز از آن اسلام و نه ملك فرد ، مذهب يا طايفه‌اى باشد ، شكل گرفته است ، همچنان‌كه شكل‌گيرى آن بر پايهء نژادى نبوده است ، خواهيم توانست اين كاخ باشكوه را از نو بنا كنيم و تهمت‌هاى ناروايى را كه نسبت به هر طايفه‌اى داده شده ، پاك كنيم و آنهايى را كه مسلمان نيستند از جمله مدعيانى كه به دروغ خود را به اسلام منتسب مىكنند - حال آنكه تيشه‌هاى ويرانى وجود اسلام هستند - بيرون كنيم .