كورى ، فرهنگ اسلامى باشد ، فرهنگى زير سايهء دين باشد ، فرهنگى باشد كه مسلمانان زير سايه آن گرد هم آيند ؛ مثال آن نيز حافظ شيرازى ايرانى متوفاى قرن هشتم ، حافظ ابراهيم مصرى متوفاى قرن كنونى ، محمد اقبال لاهورى مسلمان هندى كه بهتازگى وفات يافته با تفاوت در زبان و مراتب خود [ همه و همه در شمار فرهنگ اسلامىاند . ]
اگر وضع ادبيات مسلمانان چنين باشد ، وضعيت فقه و علوم دينى ، بسى مناسبتر و گوياتر است ؛ علما از هر مذهب اسلامى كه باشند جملگى علوم خود را از كتاب خدا و سنت پيامبر گرفتهاند ؛ زبان عربى زبان دين است و از آنجا كه منبع و سرچشمه دانش آنها يكى و زبانشان يكى است ، دست كم مبادلهء فرهنگى براى احترام گذراندن به داشتههاى هر فرقه و مذهب و براى از ريشهكندن بسيارى از اختلافهايى كه اينك بىنياز از آنهاييم ، كافى است .
اين چيزى است كه مىخواهيم و دنبال مىكنيم ؛ ما به وحدت بخشيدن به فرهنگ اسلامى كه باعث شود هركدام بدانيم ديگرانى كه همكيش ما هستند چه دارند ، اميد فراوانى بستهايم تا از اينراه مسلمانان به شكوه و عظمت گذشته خود بازگردند و چنان شود كه استعمارگران و بيگانگان ، سخت روى آنها حساب كنند و دانش اسلامى توان ارائهء بهترين ميوههاى خود را بازيابد ، و بالله التوفيق و هو ولينا و نعم النصير .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٢٨