گرانبهايى بهوجود آوردند كه شايستهء عنوان غنىترين گنج در علوم اسلامى شد . همهء اين علوم بىآنكه پيمانى با دست اندركاران آن بسته شود و بى آنكه سازمانى چون يونسكو هماهنگى آنرا برعهده داشته باشد و بى آنكه كسى از دخالت در هر مبحثى منع شود و يا از مراجعه به هر مرجعى يا از بهرهگيرى از هرچشمهاى محروم ماند ، شكوفا شد .
فرهنگ اسلامى بر همهء مسلمانان عرضه مىشد ؛ هيچ خلق ، ملت يا طايفهاى جدا نمىماند ، هر عالمى حق دخالت در هر بحثى و مراجعه به هر كتابى و برخوردارى از هر نظرى را داشت . كسى به مخالف فكرى خود جز به نگاه ستايش و برادرى ، نمىنگريست .
خليفه ، كرسى تدريس را به امامى وامىگذاشت و از دروس استاد سنى ، بسيارى از غير اهل سنت هم بهره مىگرفتند ؛ مرجعيت فتواها از آن همهء مذاهب بود و يك پژوهشگر با ديدگاههاى همهء انديشمندان آشنا مىشد .
فرهنگ اسلامى ، فرهنگ عمومى مشتركى بود كه همهء سرزمينها به آن تعلق داشتند چون در آن شركت كرده بودند و همه جا نسبت به آن حساسيت داشتند ، زيرا سهمى از آن ادا كرده بودند ، حرمت و كرامت آنرا هر مسلمانى گرامى مىداشت و شخصيتهاى آنرا به عنوان مجموعهء بههم پيوستهاى كه مكمل يكديگر بودند و نمىشد آنها را تجزيه كرد ، احترام و ارج مىگذاشت .
شايد اين پرسش مطرح شود كه پس اين كاخ كجاست ؟ آيا زمانه امانش نداد و ويرانش ساخت يا يكى از طاغوتها آنرا غصب كرد و خرابش كرد ؟ هرگز ! نه اين و نه آن . آنچه اتفاق افتاد درگيرى ورثه بر سر آن بود ؛ آنها اين ميراث را ميان خود تقسيم كردند و ميان بخشهاى آن ديوار قرار دادند و هرگروه سهم خود را برداشت و مانع از ورود ديگران به آن شد .
بهاين ترتيب بود كه فرهنگ اسلامى جنبهء عمومى و جامع خود را از دست داد و
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٣٢