تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
گروه اول غالباً از كسانى تشكيل شده كه مأموريت تقريب را آنچنان‌كه حقيقتاً هست ، نمىدانند و برنامه‌هاى آن‌را از نظر نگذرانده و حتى مدلول اسلام را به‌فراموشى سپرده‌اند و تقريب را توحيد تلقى كرده‌اند ، يا كسانى هستند كه انديشهء تنگى دارند و همهء ثروت فكرى و دينى آنها پيرامون مذهب ويژه‌اى منحصر گشته و جز به آن ، نظر نمىافكنند يا كسانى هستند كه تحت تأثير عالم يا نويسنده‌اى قرار دارند و جز نوشته‌ها يا سخنان او را نمىخوانند و نمىشنوند و تا آن هنگام كه تنها خود را حق مىدانند ، از همهء مذاهب ديگر روى مىگردانند و با كمترين اختلاف نظرى ، آنها را مورد حمله قرار مىدهند . جاى شگفت هم نيست كه چنين كسانى ، تقريب را غيرممكن بدانند ؛ حتى اگر مطمئن باشند كه تقريب از آنها نمىخواهد تا مذهب ديگرى را بپذيرند يا از آنچه برايشان مسلم گشته عدول كنند ، زيرا آنچه از نظر ايشان ناروا و ناپذيرفتنى است ، نه تنها پذيرش مذهب ديگر ، بلكه حتى نزديك شدن به ديگران و نظرافكندن به داشته‌هاى ايشان و اطلاع از كتاب‌ها و گفته‌هاى آنهاست . و مگر رسالت تقريب ، چيزى جز فراخوان به همين مسائل براى ايجاد آشنايى ميان طوايف و مذاهب مختلف و آگاهى هركدام از ديگرى است ؟ آشنايى - كه آنها نيازى به آن نمىبينند - با كسانىكه از راه درست منحرف شده و از حق روى برمىتابند ، چه سود ؟ گروه دوم ، كسانى هستند كه آميزشى با زندگى دينى ندارند و حقيقت اوضاع كشورهاى اسلامى را نمىشناسند و بر اين گمان‌اند كه همان انديشه‌اى كه بر آنها چيره است ، بر ديگران نيز غالب است و از اين و آن چيزى نمىشنوند و گمان دارند كه ديگر اختلافى باقى نمانده است ؛ يا كسانىاند كه از نقش دين در زندگى و از اختلاف‌هاى مذهبى ما كاملًا غافل‌اند و متأسفانه بيشتر مردان سياست و اقتصاد از اين گروه‌اند . در اين ميان گروه سومى هم وجود دارد كه پاىبند مذهب خويش است ، ولى به مذاهبى كه در اصول به آن اتفاق نظر دارد ، احترام مىگذارد و به ديدهء انصاف به آنها