فصل دوم : ديدگاههاى گوناگون
در مورد رسالت تقريب ديدگاههاى مختلفى وجود دارد ؛ برخى مىگويند : تحقّق اين امر نه تنها دشوار كه تقريباً غيرممكن است ؛ مگر نه آناست كه اين اختلافها قرنهاست كه ريشه دوانيده است ؟ مگر نه آناست كه كتابهاى هر مذهب ، سرشار از اهانت و ناسزا به مذاهب ديگر است ؟ و مگر نه آناست كه اختلافها در احكام فقهى و دلايل آن و نيز اختلافهاى مشهورى در اصول كلامى مطرح است ؟ و مگر پذيرفتنى و منطقى است كه شيعه ، سنى و يا سنى ، شيعه گردد ؟
كسانى هم مىگويند : تقريب يك حقيقت است ؛ انديشهها صيقل خورده و عقلها بصيرتيافته و گروههاى مختلف مردم گردهم آمدهاند ، اديان متحد شدهاند و روح تسامح و تساهل ميان مسلمانان و غيرمسلمانان - درميان پيروان يك دين كه جاى خود دارند - سايه افكن شده . مگر امروز شاهد جنگ و ستيز ميان سنى و شيعه هستيم ؟ و مگر از درگيرى آنها با يكديگر خبرى مىشنويم ؟ آيا كسى با شيعيان از در جنگ درآمده است يا اهل سنت به شيعيان ستم روا مىدارند ؟ و آيا اينان و آنان در اين عصر - عصر اتم - در مسائلى كه ربطى به زندگى ندارند يا در مورد مسائلى كه زمان آنها سپرى شده است - اختلاف دارند ؟ مگر مسألهاى مانده كه نياز به حل داشته باشد ؟
اينها زبان حال دو گروه متناقض است ، گروهى براين گمان است كه كوششهاى بهعمل آمده براى تقريب كوشش محال است و ديگرى آنرا تحصيل حاصل مىداند .