هر كس كه مدركى يا سندى آورد كه ثابت كند يكى از مذاهب اسلامى معروف ، چنين تُرّهاتى را قبول دارد ، به چالش ايستادهاند .
ما از قرامطه و باطنيه و ديگر فرقههاى از ميان رفتهاى كه گفته مىشود چنان و چنين بودند ، سخن نمىگوييم و درصدد دفاع از آنها هم نيستيم ، بلكه از شيعهاى صحبت مىكنيم كه به لحاظ عددى يك پنجم مسلمانان جهان را تشكيل مىدهند و در عراق و سوريه و ايران و هند و يمن و كشورهاى ديگرسكونت دارند و فقها و ديدگاهها و اجتهاد و مراكز دينى و دانشگاههاى علمى خود را دارند و كتابخانهها مملو از كتابهاى ايشان است .
تقريب بر پايهء ايده آشنايى علمى مطرح شده است و مركزى تأسيس كرده تا كسانى كه در پى كسب آگاهى - كم يا زياد - دربارهء مذاهب معروف اسلامى هستند به آن مراجعه كنند ، ولى متحجّران ، هر حكمى را بر هر يك از مذاهب صادر مىكنند و زحمت اطلاع از كتابها و نوشتههاى آنها را برخود هموار نمىسازند و هرگونه پيوند فرهنگى را نفى مىكنند و ارتباطات منجر به آشنايى را نفرين مىكنند و همواره ترجيح مىدهند كه در ميان توهمات و خيالپردازىها در برجهاى عاج خود باقى بمانند و بهفراموشى مىسپارند كه آنها در دورانى هستند كه برجستهترين نمودهاى آن سرعت ارتباط و تماس بخشهاى مختلف جهان به يكديگر است و از ياد مىبرند كه بشريت ديگر به دانستن آنچه در كرهء خاكى ما هست بسنده نمىكند و چشم به كشف موجودات سيارات و ستارههاى ديگر دوخته است .
آيا درست است كه در چنين دورانى ، آدمى در برابر دگرگونى و تحولات ، بىحركت و جامد بايستد و دانش خود از فرقهها و مذاهب را از داستانهايى كه بيشتر به اوهام و خرافه شبيه است ، بگيرد ! ؟ متحجّران - كه خوشبختانه در ميان هر ملتى ، اقليتى بيش نيستند - عادت ندارند عادات خود را ترك گويند . در برابر هر آنچه نمىدانند ، مىايستند و دانستههاى قديمى خود را حفظ مىكنند ، زيرا در ذهن و جانشان نفوذ كرده است ؛ آنها نمىخواهند چيزى را عوض كنند و ياراى تبديل آنرا
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٩٥