تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
نيز ندارند ، همچنان‌كه همواره برآنند كه در مخالفت‌هاى خود ، دست بدامان توهمات و خيال‌پردازىها شوند . مگر آنها اصرار عجيبى ندارند كه تقريب تلاشى براى ادغام يك مذهب در مذاهب ديگر يا چيرگى مذهبى بر مذهب ديگر است ، حال آنكه همهء صداها و نداهاى تقريب و تمامى فعاليت‌هاى آن گوياى چيزى جز اين‌است ؟ تقريب بسيار والاتر و بزرگتر از آن‌است ؛ تقريب درست برعكس خيال‌پردازىهاى آنان و بر خلاف آنچه در پى تصورآن براى مردم هستند ، منادى لزوم بقاى مذاهب و پاسدارى مسلمانان آنهاست ؛ اين مذاهب ثروت علمى ، فكرى و فقهى است و ادغام يا كنار گذاردن آنها ، به مصلحت نيست ، ولى اين كجا و ايجاد جوى از آرامش و اعتماد و صفا ميان مسلمانان كجا ؟ از ميان برداشتن كينه‌ها و دست كشيدن از اين جدال بيهوده ، به آنها فرصت مىدهد تا به الويت‌هاى خود براى همگامى با كاروان جهانى و حتى به‌دست گرفتن زمام ورهبرى آن در صورت توان ، بپردازند . تقريب اين‌را مىخواهد : اين كاروان ، در راه است و همراه با كاروان تمدن و دانش در حركت است ؛ همراه با دگرگونى و پيشرفت به سوى حق و در واقع حركت به سوى الله ، ره مىپيمايد و خداوند نيز با ماست :
« قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ »
( يوسف / 108 ) ( بگو : « اين است راه كه من و هر كس ( پيروى ام ) كرده با بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم ، و منزّه است خدا ، و من از مشركان نيستم » . )