واى به حال و روز امتى كه ديدگاهها در آن تبديل به معتقداتى [ خدشه ناپذير ] گردد .
بدين گونه بود كه امّت از سير در راه كمال بازماند و گرفتار خواب عميق گرديد و اجازه داد تا ريشههاى ويرانى ، بناى تسامح آنرا دستخوش تباهى سازند ؛ حال آنكه دين اين امت ، به طبيعت خود دين كمال است و آمده تا بشريت را به سوى وحدت و قدرت و نيكى رهنمون شود .
عوامل ويرانى در امتها همچون مخدّرى است كه اثر آنها نمى تواند پايدار باشد و حتماً بايد تجديد شود . شيوهء بهكار رفته در تجديد مخدّر امت اسلامى ، تقويت خرافات و توجه به مسائل سطحى براى منحرف ساختن مردم از دين صحيح بود ؛ گفتيم كه اثر مواد مخدّر قابل دوام نيست و در پى هر تخديرى ، حتماً دورهء هشيارى پديد مىآيد ؛ به همين علت ملتها اندك اندك متوجه شدند كه بيمارىهايى دارند و بهتدريج درك كردند كه از قافله عقب ماندهاند و احساس كردند كه در جهان ، قدرتمندان و ضعيفانى هستند و ضعيفان ، ارج و وزنى ندارند و قدرتمندان سرنوشت ضعفا را بهدست دارند و برنامههاى آن را رقم مىزنند و گسست ميان خلقهاى اسلامى ، آنرا از بهرهمندى از برادرى و هميارى چهارصد ميليون نيروى انسانى ، محروم ساخته است .
توجه به بيمارى ، نخستين گام براى درمان آناست ، از اينجاست كه انديشمندان شروع به بيدار ساختن امت از خواب خويش و مبارزه براى بازگرداندن آن به مسير دگرگونى طبيعى كردند ، اين كوششها بهتدريج بالا گرفت ، آگاهىهايى رخ نمود و سپس ايدهء تقريب مطرح شد ؛ ايده اى كه با طبيعت دگرگونى و عقل سليم و بنيادهاى دين توحيد و برادرى همخوان بود . تقريب رهبران مذاهب اسلامى به يكديگر - كه نظرياتى بىربط به عقايد واجب الايمان ، آنها را از يكديگر دور ساخته بود - مطرح شد و پرچم آنرا علمايى از مذاهب چهارگانه اهل سنت و دو مذهب شيعه اماميه و شيعهء زيديه بر دوش گرفتند و به بررسى مسئلهء تفرقه و پراكندگى برادران دينى پرداختند كه كتابشان يكى ، قبلهء آنان يكى ، نمازهاى ايشان يكى و حج آنها يكى است و به حضرت
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٩٣