اينها اجمالًا مواردى است كه به اختلاف نظر علمى انجاميده و حكمت الهى نيز چنان اقتضا مىكرده است . حال آنكه اگر خداوند متعال مىخواست مىتوانست تمام احكام شريعت و مسائل آنرا بريك گونه آورد . ولى خداوند ( جل جلاله ) خوب مىداند كه كار مردم بدين گونه سامان نخواهد گرفت ؛ امور عقيدتى و اصول دينى كه آدمى را وارد عرصه ايمان مىكنند يا در حالت عدول از آنها ، او را از گسترهء ايمان خارج مىسازند نبايد به عقل و فهم و گمان مردم واگذار شود . لذا آنها را توضيح داده و آشكار ساخته است و در ميان امور و احكام دينى ، از آنها حريم مقدّس و غيرقابل خدشهاى ساخته كه اختلاف نظر در آنها راهى ندارد و نبايد عرصهء تعدّد آرا و هدفى براى جدال و مناقشه باشد ، زيرا آنها حقايقى بهشمار مىروند كه خداوند متعال ما را بدانها خبر داده و باور به آنها را بر ما واجب ساخته است ؛ چنين اصولى نبايد با تغيير زمان دچار تغيير شوند يا طبق اختلاف مصالح ، گوناگون گردند يا تحت تأثير اجتهاد مجتهدان قرار گيرند ؛ علاوه بر اين اصول و به پيوست آنها ، اصولى مشابه در عدم تأثيرپذيرى از زمان يا فهم و درك مختلف در گسترهء برخى حقايق و شكلهاى عبادات و اصول معاملات و سهم وارثان و از اين دست نيز براى ما در نظر گرفته است .
اينها همه رحمت و حكمتى از سوى خداست ، زيرا مردمان را از مفسدهء تفرقه در بنيادها و اصول ، در امان نگاه داشت و براى انسان گسترهء مشخص و روشنى در نظر گرفت كه آشكارا واردان به آن و خارجان از آن ، شناخته مىشوند ؛ علاوه بر آن اصول و بنيادها ، حقايق مسجلى نيز به عنوان غيرقابل نزاع و اختلاف در نظر گرفته و برخى شكلهاى عبادات - كه تنها خواست معبود در آن در نظر گرفته مىشود - و نيز برخى اصول معاملاتى كه در هر زمان و مكان بايد مبتنى بر شالودههاى درستى از عدالت و اخلاق و الا باشد - در نظر گرفته است .
در مورد فرعيات در مسائل عملى يا نظرى - كه اختلاف در آنها زيانى نمىرساند - وحدت بخشيدن به آنها و الزام مردم به پيروى از صورت معينى از آنها نيز چندان به صلاح مردم نبود ؛ زيرا خداوند ، انسان را خردمند آفريده و عقل و خرد را در انديشه و رأى و تعادل و ترجيح و استقرا و پيگيرى و . . . مؤثر ساخته است و اگر فروع نيز
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٤٨