فصل سوّم : توضيحات بيشتر ( بخش دوم )
« وقتى منصور به حج شد ، به مالك گفت : تصميم گرفتهام فرمان دهم از اين كتابهايى كه تصنيف كردهاى ، نسخهبردارى شود و به هركدام از شهرهاى مسلمانان ، نسخهاى را بفرستم و دستورشان دهم كه به آنچه در آن آمده است عمل كنند و به كتابهاى ديگر كارى نداشته باشند . [ مال ] گفت : اى اميرالمؤمنين ! اينكار را مكن ، مردم سخنانى به ايشان رسيده و احاديثى را شنيدهاند و رواياتى را روايت كردهاند و هر گروه به آنچه پيش از آن به ايشان رسيده ، عمل كرده و اختلافهايى با يكديگر دارند و مردم را با آنچه اهل هر شهر براى خود برگزيدهاند ، بهحال خود واگذار . »
اين چيزى است كه تاريخ در اين مورد اسلامى بسيار مهم روايت كرده است ، عبارت نيز متعلق به من نيست ، بلكه در بسيارى از كتابهاى چاپ شده متداول وجود دارد كه يكى از آنها را عيناً نقل كردهام . « 1 »
گويا ايدهء تقريب همچنانكه ما را بهخود مشغول كرده ، علماى نخستين را نيز بهخود مشغول كرده بود . موضع منصور نسبت به اين ايده چه بود ؟ آيا با آن يا عليه آن بود ؟ نظر مالك - اين امام بزرگوارى كه ميليونها مسلمان در ميان بسيارى از خلقهاى جهان اسلام از مذهب وى پيروى مىكنند - چه بود ؟ نظرما دراين ميان چيست ؟ اينها پرسشهايى است كه پاسخ به آنها ، چندان دشوار نيست .
هامش
( 1 ) . به نقل از كتاب : حجهء الله البالغهء ، دهلوى ، ( 145 : 1 ) چاپ مصر ، سال 1352 . ق .