عمل كردهاند و آنرا برحق دانستهاند ، اينك چگونه بايد چيزى بر ايشان تحميل شود كه از آن آگاهى ندارند . اينها همه مال را بر آن داشت تا در توجيه خوددارى از پذيرش پيشنهاد وى ، بگويد : « مردم پيش از اين با گفتههايى آشنا شده و احاديثى شنيده و رواياتى را روايت كردهاند و هر گروه چيزى را كه پيش از آن ، به آنها رسيده گرفتهاند و اختلاف نظرها مطرح شده است ، پس بگذار كه مردم با هر آنچه كه هر سرزمينى براى خويش برگزيده است ، باقى بمانند . »
در اين علتيابى روشن ، نظريهء تقريب مبتنى بر عدم فراخوان به ادغام مذهبى ، نهفته است و در آخرين بند از عبارت اين امام بزرگوار ، كه گفته است : « بگذار مردم با هر آنچه در هر سرزمينى براى خويش برگزيدهاند ، باقى بمانند . » ، بيانى از شيوهء صحيح و درستى نهفته است كه براى تقريب مسلمانان با يكديگر بايد طى شود ؛ مردم بايد بتوانند علمى را كه دارند ، حفظ كنند ؛ آنها بايد حق اينرا داشته باشند كه ضمن ايمان به اصول دين و منابع تشريع و عدم خروج از كتاب خدا و سنت پيامبرشان و بىآنكه از راه هدايت ، عدول كنند يا راهى جز راه مؤمنان بپيمايند ، درحدّ توانى كه خداوند به آنها عطا كرده است ، فهم و روايات خود را ترجيح دهند .
پس از اين هرگروه بايد آنچنانكه سلف صالح ما انجام مىدادند ، پيروان خود را معذور بدارد و به آنان يادآور شود كه اختلاف نظرهاى آزاد و شرافتمندانه ، هيچ آسيبى به مسئله دوستى و همكارى و هميارى برادرانه وارد نمىكند .
مالك وقتى به منصور يادآور مىشود كه مردم را در آنچه براى خود برگزيدهاند آزاد بگذارد ، به اين دليل نيست كه توجهى به امر مسلمانان ندارد و مسئله برايش بىاهميت است ؛ يادآورى او به اين دليل هم نبود كه مىخواسته از خيرخواهى براى ايشان دريغ ورزيده باشد ؛ بلكه به اين دليل بوده كه عقيده داشت همهء خير و بركت در همين شيوه است و با ارادهء خداوند متعال نيز - وقتى با حكمت و مهربانى خود اين شريعت را در نظر گرفت - همخوانى دارد . منطقى نيست كه مراد مال از اين سخن ، تعصّب روا داشتن مردم نسبت به داشتههاى خود و درگيرى و نزاع با يكديگر بر سر آن و دور شدن از برادرى ايمانى و تعاون اسلامى به دليل تعصّب باشد .
* * *
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٥٠