ايدهء منصور ، مال را خوش نيامد ، گو اينكه حاوى تأييد كامل مذهب او بود ؛ او از اين فرصت براى پذيرش چنين پيشنهادى از سوى كسى كه با قدرت و حكومتى كه داشت مىتوانست آنرا بهمورد اجرا بگذارد ، سوء استفاده نكرد ؛ او بزرگوارتر از آن بود كه تحت تأثير چنين وسوسهاى قرار گيرد ؛ والاتر از آن بود كه براى خود يا مذهب خود در اين مسئلهء اساسى ، تعصّب ورزد و ارجمندتر از آن بود كه در كار اندرزدهى به سلطان و مسلمانان كوتاهى كند .
مال مسئله را به اصل خود بازگرداند و در اختلاف ميان علماى شريعت ، به فرجام كار نگاه كرد و ريشههاى آنرا در نظر گرفت ؛ اين اختلاف ، در اصل برخاسته از هواهاى نفسانى يا تعصّب نبود ؛ برخاسته از اصول شريعت و دلايلى بود كه مسلمانان در شناخت دين خود و تعبّد به شرع الهى ، حتماً بايد بر آنها تكيه كنند .
قرآن كريم كه مهمترين و اصلىترين سرچشمه براى مسلمانان بهشمار مىرود ، به فضل و رحمت الهى به شيوهاى نازل شده كه اصول عقايد را قاطعانه و فارغ از تأثيرپذيرى از تغيير زمان و شرايط ، مطرح ساخته و البته در موارد ديگرى فروتر از اين اصول ، مسائل و احكام بسيارى را قابل احتمال دانسته است . اين اولين و مهمترين دليل اختلاف برخاسته از اختلاف در برداشتها ، قواعد قابل اعمال و ارزيابى علل و مصالح و . . . است .
سنت مطهر نيز تدوين نشده بود و مردم بيشتر بر رواياتى تكيه داشتند كه از كسانى كه آنرا در سينهها حفظ كرده بودند مىگرفتند . بسيارى از اين روايات برگرفته از عملى است كه از پيامبراكرم سر زده يا سخنى است كه آنحضرت فرموده است كه اىبسا اين عمل يا گفته ، قراين و شرايطى در اطراف خود داشته باشد كه ما را در فهم آنها يارى مىرساند يا اصولًا فاقد چنين قراين و شرايطى باشد و يا اين يا آن روايت به فقيهى در اين سرزمين رسيده ولى به فقهاى ديگر نرسيده باشد ؛ و جز اين موارد كه خود عامل مؤثرى در اختلاف نظرهاست .
در اين ميان ، قواعد استنباطى علما براى فهم كتاب و سنت و ادلهاى كه به نظر برخى مقيدكنندهء حكم خداست و به نظر برخى ديگر ، كتاب خدا و سنت او بىنياز از آنها هستند نيز مختلفاند .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٤٧