انگيزه داد تا در جهت تحقق هدفى كه برخى آنرا محال پنداشته بودند ، بكوشد .
بيشتر مردم اين فعاليتها را تلاشى مىدانستند كه بعيد است به نتيجه برسد و حتى برخى به نتيجه رسيدن اين نوع كوششها را محال مىدانستند ؛ گروهى ديگر كه هميشه عادت دارند انديشههايشان از درون خودشان نشأت نگيرد ، آنرا سياست [ بيگانگان ] پنداشتند ، هرچند كاملًا روشن است كه سياست بيگانه ، هرگز نمىتواند در جهت تجمعى براساس وحدت اصول دينى ، گرايش داشته باشد چون مىداند اين كار ، عين نابودى آناست .
همهء اينها ، تبليغاتى به سود جماعة التقريب بود و توجه همگان را به آن جلب مىكرد و بسيارى را بر آن داشت تا به بررسى بپردازند و آنرا بشناسند و سربازانى براى آن شوند ؛ بدين ترتيب ، بر طرفداران اين انديشه افزوده شد و شمار زيادى از انديشمندان و علماى دينى در كشورهاى مختلف ، كوششهاى خود را به تلاشهاى اين جماعت ، پيوستند و جماعتى كه در قاهره شكل گرفت ، تبديل به مركزى فكرى و علمى شد كه اعضاى آنرا شخصيتهايى از علما و اهل نظر از تمامى جهان اسلام ، تشكيل دادند و بدين ترتيب ، عرصه بر قلمهاى تفرقه انگيز و نبش قبركنندگانى كه كارى جز بههم زدن گذشته متعفن و برانگيختن احساسات كين توزانه نداشتند ، تنگ شد .
شكلگيرى جماعة التقريب فى حد ذاته موفقيتى بهشمار مىرفت ، زيرا براى مسلمانان مركزى را تشكيل دادند كه مىتوانست مشكلات آنانرا مورد بررسى قرار دهد و بزرگان اسلام از هر دو گروه [ سنى و شيعه ] گرد هم آيند و آرامش و مصلحت سنجى و دوستى و وفاق - و نه دشمنى - بر آن سايه افكن باشد .
تو گويى مسلمانان با مشكلات فرقهاى كه داشتند ، در ظلماتى بودند كه جز به صورت شبحهاى ترسناك ، همديگر را نمىديدند ؛ جماعة التقريب به آنها روشنى بخشيد تا هر گروه همتاى خود را آنگونه كه حقيقت دارد و نه از آنسوى تاريكى و ظلمت ، ببيند .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٣٢