آن ، جوان مسلمانى بود كه راهى حج شده و بيشتر مراحل سفر خود را پاى پياده طى كرده بود تا سرانجام به بيت الله الحرام رسيد و به طواف كعبه پرداخت ؛ در آنجا بيمارى به سراغش آمد و به حالت تهوع افتاد و بالا آورد و براى رعايت طهارت خانهء خدا ، محتوى استفراغ خود را به دامان گرفت ، ولى از بخت بد ، برخى طواف كنندگان پنداشتند كه او حامل چيزى براى آلوده ساختن خانهء خداست ! لذا سر و صدا راه انداختند ؛ تودههاى عادى مردم به دشوارى پس از به هيجان آمدن ، آرام مىگيرند ، از اين رو بر چيزى گواهى دادند كه او از آن برى بود ؛ او را كه در پناه حرم امن الهى قرار داشت ، بىگناه و مظلوم كشتند .
علت و ريشهء اين حادثه ، بدگمانى فرقهاى نسبت به فرقهء ديگر بود . اين اتفاق مىتوانست به بدترين نتايج بينجامد و كينهها را برافروزد و تعصبهاى كهن را دامن زند و پيوندهاى ميان دو گروه از مسلمانان را از هم بگسلد . ولى در شمار زيادى از انديشمندان مؤثر واقع شد و فرجام نيكويى داشت و باعث شد انگشت بر محل درد گذارده شود ، مثل اينكه خداوند اراده كرده بود اين حادثه رهنمونى براى مصلحان باشد تا به اين بيمارى بدفرجام يعنى تفرقهء فرقهاى ، توجه كنند .
شگفت نبود كه اين واقعه با تمامى خطرات هراسانگيزى كه همراه داشت ، انگيزهاى براى انديشه و عمل شد ؛ چه بسيارى شرها كه سبب خير مىشوند . آنان اين پرسشها را با خود مطرح كردند :
- امتى كه در ميان خود پراكنده است ، چگونه مىتواند در دنياى قدرتمندان ، زندگى كند ؟
- اين امت چگونه مىتواند اصول اسلامى را به جهانيان عرضه كند ، حال آنكه اسلام خود در حال جنگ داخلى ميان پيروان خويش است ؟
- و چگونه امتى كه وضع داخلى نابسامانى دارد مىتواند موقعيت خارجى خود را اصلاح كند ؟
اينگونه بود كه انديشيدن به تقريب را آغاز كرديم و سپس ماهها به بررسى و
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٢٩