انگيزهدار در فعاليتهاى جماعة التقريب بدعتى يافتند كه هرگز نبايد دربارهاش سكوت مىكردند از اينرو حمله به ايده و جماعة التقريب را آغاز كردند و اين حمله روز به روز شدت بيشترى مىگرفت ؛ هيچ يك از ما از اين حملات بىنصيب نمانديم و سهم خود را به تمام و كمال دريافت كرديم .
ولى اين جماعت از همان آغاز حركت ، خود را براى اين امر آماده كرده بود ، زيرا مىدانست كه با رسوبات ذهنى قرنها ، روبهرو خواهد شد و انتظار ضربهها و اهانتها و حملات را داشت ، ولى بهجاى آنكه اين يورشها ارادهء آن را سست كند ، عزمش را جزم كرد و در حركت در اين راستا تا پايان راه ، بدان نيرو بخشيد .
اين حملات خود دليلى برضرورت وجود ايدهء تقريب در جامعهء اسلامى براى رهايى از عناصر كين توز و انديشههاى بيمارى بود كه در مغزها جريان داشت و اذهان را از آنچه به سود مردم بود و برجاى مىماند ، بازمىداشت .
به خاطر مىآورم يكى از اين متعصبان كتابى را عليه شيعه و عليه جماعة التقريب - كه اقدام به اين عمل زشت يعنى تقريب شيعه و سنى به يكديگر ! كردند - سياه كرد . در همان زمان از طرف ديگر يكى از آن كتابهاى تأليف شده در دورهء صفويه سرشار از حمله عليه اهل سنت ، بهدستمان رسيد ، وجه اشتراك اين دو كتاب حمله عليه ايدهء تقريب بود ، فكر مىكنيد موضع جماعة التقريب چه بود ؟
آنها در كمال آرامش همهء اين يورشهاى سخت را تحمل كردند ، ولى هرگز تحت تأثير قرار نگرفتند و هرگز اينگونه كه آن دو مؤلف متعصب و ديوانه - كه خداى آنها را ببخشايد - انتظار داشتند ، دست از جهاد نكشيدند . آنها به اجماع به اين نتيجه رسيدند كه مادام چنين افرادى در جهان اسلام هستند و اين نوع انديشه و چنين اصرارى بر كوششهاى تفرقهآميز مطرح است ، نياز مبرمى به فعاليتهاى بيشتر وجود دارد .
موضوع تنها به اين دو كتاب ختم نشد ؛ كتابهاى مشابه بسيارى از راه رسيد ؛ صحبتهاى [ مخالف ] در اينجا و آنجا بيشتر هم شد ، ولى همهء اينها به جماعة التقريب
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٣١