گرويده و نسبت به پروردگار مدعى كفر گشته و به دروغ و نيرنگ ، افترا زده و بهتان گفته و گناه بزرگ مرتكب شده است و ما نزد خدا و رسولش از او برائت مىجوييم نعمتهاى ظاهر و باطن خدا را آشكار و نهان ، نثارش مىكنيم در همه حال و هر زمان و بر تمامى آنها كه از او پيروى كردهاند و بر طرفدارانش و آنهايى كه اين سخن ما را شنيدند و همچنان به دوستى با وى ادامه دادند .
وقتى غلو و الحاد او شهرت يافت و نظريات و معتقداتش را همه دانستند در سال 312 عبد اللّه بن محمد بن عبيد اللّه خاقانى وزير معتمد عباسى او را احضار كرد ولى او پنهان شد و سپس به موصل گريخت و در آنجا به ناصر الدولة حسين بن عبد اللّه بن حمدان ، پناهنده شد و حدود چهار سال را در آنجا باقى ماند پس از آن به بغداد بازگشت و به تبليغ و انتشار افكار خود به دور از چشم دستگاه و حاكمان پرداخت تا اينكه به سال 322 خلافت به الراضى رسيد و وزيرش محمد بن على بن مقله او را دستگير كرد و خانهاش را مورد حمله قرار داد و وارد آن شد و نامهها و نوشتههايى در آن يافت كه خطاب به وى چيزهايى نوشته شده بود كه افراد بشر خطاب به يكديگر به كار نمىبرند .
او در حضور خليفه تمامى آنچه را كه از الحاد و حلول كه به وى نسبت داده شده بود منكر گرديد و گروهى از يارانش نيز شهادت دادند كه او به جاى حسين بن - روح ، سفارت امام مهدى ( ع ) را عهدهدار است و سرانجام نيز بنا به آنچه در كامل ابن اثير و جاهاى ديگر آمده ابن مقله وزير او را با علما و فقها رودررو گردانيد و عقايدش را با آنها در ميان گذارد و آنها نيز ريختن خونش را جايز دانستند و به دنبال آن به اتفاق ابن ابى عون يكى از پيروانش به دارش كشيد و سپس در آتش سوزاند .
ديگر از اين مدعيان حسين بن منصور حلاج يكى از اركان صوفيه بود كه نقش مهمى در نيرنگ و فريب و حقه بازى ايفا كرد و نشانههاى الحاد و زندقه در او آشكار شد و در زمان خود از جمله بارزترين شيوخ متصوفه قائل به حلول و كشف گرديد و خاورشناسان و گروهى از نويسندگان معاصر عرب او را در شمار متصوفه شيعه - مذهب قلمداد كردهاند همچنانكه تصوف و صوفيگرى را نيز پيامدهاى تشيع على و ائمه اطهار ( ع ) قلمداد كردهاند .
و در اين رابطه دكتر مصطفى الشبيبى استاد فلسفه اسلامى دانشگاه قاهره كتابى در ششصد و سى و هفت صفحه دربارهء تصوف و منابع و شاخههاى آن نوشت و آن را « الصلة بين التصوف و التشيع » ( رابطه تصوف و تشيع ) ناميد و در آن ائمه شيعه را در
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 574
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٥٧٤