از برخى مؤلفين در فرق اسلامى چنين برمىآيد كه كرخيها ، ( طرفداران احمد بن - هلال كرخى ) و پيروان آنها ، از قائلان به اين مطلب هستند و ابو دلف محمد بن المظفر نيز نزد آنها ، تحصيل كرد . مؤلفين اينان را در شمار فرقههاى افراطى ( غلاة ) كه در آن دورهء تاريخى از اسلام و تشيع منحرف شده بودند ، قلمداد كردهاند « 1 » .
و از جملهء آنها محمد بن على الشلمغانى معروف به ابى العزاقريّ است كه در نخستين مراحل زندگى خود مرد خوب و درست و از نظر شيعه جليل القدر بوده و حسين بن روح به هنگامى كه از سوى معتمد عباسى مورد تعقيب بود و ناگزير به پنهان شدن شده بود ، او را مأمور برخى كارهاى خود كرده بود در اين فاصله شيعيان آنچنان كه در الغيبة طوسى آمده در كارهايى كه داشتند به او مراجعه مىكردند نامههاى امام به وسيلهء حسين بن روح صادر مىشد . او پيش از منحرف شدن كتابهايى از جمله « التكليف » و نيز « التأديب » تأليف كرد . حسين بن روح او را به قم فرستاد تا با علماى شيعه و راويان احاديث آنها ، مناظره كند و به ادعاى راوى ، آنها برايش نوشتند كه انديشههايش درست است و چيزى مخالف مذهب ندارد جز اينكه معتقد است پيمانه زكات فطرة ، به اندازهء نصف پيمانهء غذاست . حسين بن روح شخصا نامهها و نوشتههاى او را كنترل مىكرد تا مبادا ، مواردى خلاف مذهب در آنها يافت شود . و اين خود نشان مىدهد كه در مرحلهاى ، به او اعتماد نداشته است و بالاخره نيز آنچنان كه در جلد ششم تاريخ ابن اثير آمده انحرافش آشكار شد و دم از ايدهء افراطىگرى تناسخ ارواح و حلول الوهيت زد .
و ابو على بن همام يكى از يارانش گفته است : از محمد بن على غراقرى شلمغانى شنيدم كه مىگفت : حق يكى است و چيزى كه تفاوت مىكند لباس آن است كه يك روز سفيد ، روز ديگر سرخ و روزى نيز به رنگ آبى است .
ابن اثير در تاريخ خود مىافزايد كه او معتقد بود : روح رسول خدا به ابو جعفر - محمد بن عثمان عمرى حلول كرد و روح امير المؤمنين به شيخ ابو القاسم حسين بن روح و روح فاطمهء زهرا به ام كلثوم دختر ابو جعفر عمرى منتقل شده و از اين گونه معتقداتى كه به او نسبت داده شده و نشانهء الحاد و زندقهء اوست .
راويان مدعيند كه در سال 312 ، نامهاى از سوى امام مطرح شد كه در آن آمده بود : محمد بن على معروف به شلمغانى از اسلام بازگشته و در دين خدا به الحاد
هامش
( 1 ) نگاه كنيد به صفحهء 256 از كتاب الغيبة شيخ طوسى و « فرق » نوبختى .