تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
با ادعاى سفارت وى از سوى امام مهدى ( ع ) شده است ، بسنده مىكنيم . در اين رابطه در الكنى و الالقاب قمى به نقل از خطيب بغدادى آمده كه گفته است : وقتى حسين بن منصور حلاج به بغداد آمد مدعى سفارت از سوى امام مهدى ( ع ) گرديد و بسيارى از مردم و بزرگان را فريفت و چون طريقت رافضى برگزيده بود اميد زيادى به رافضيها بسته بود و در صدد برآمد ابا سهل بن اسماعيل بن على نوبختى كه از علماى بزرگ بود و با حسين بن روح نوبختى ( سفير امام ( ع ) ) رابطه نسبى داشت بفريبد و در اين راستا با او مكاتبه نيز كرد حال آنكه ابا سهل مرد زيرك و دانايى بود به فرستاده‌اش گفت : معجزاتى كه نشان مىدهند بىشباهت به حيله و نيرنگ نيست و من مردى شهوت‌پرست و زن باره هستم و لذتى بيش از زنان و خلوت كردن با آنها نمىشناسم ولى از كچلى رنج مىبرم و براى پنهان داشتن كچلى خود ، سرم را مىپوشانم و بخاطر پيرى و سپيدى مو ، ريشم را خضاب مىكنم حال اگر او بتواند مو در سرم بروياند و ريشم را به رنگ سياه درآورد به آنچه دعوتم مىكند ايمان خواهم آورد گو هر كه مىخواهد باشد چه ادعاى وكالت امام كند و چه ادعاى نبوت داشته باشد و چه اينكه بگويد كه خداست . وقتى حلاج اين پاسخ را شنيد از او مأيوس گشت و دست از سرش كشيد . راويان مدعيند كه به قم كه در آن روزگار از پايگاه مهم علما و محدثين بود رفت و طى نامه‌اى به على بن موسى بن بابويه پدر شيخ صدوق ادعا كرد كه فرستادهء امام مهدى و وكيل ايشان به سوى آنهاست وقتى نامه به دست او رسيد آن را پاره كرد و به فرستاده‌اش گفت : اين ادعاهاى مسخره را از كجا آورده‌اى ؟ حضار مجلسش نيز پس از آگاهى از محتواى نامه ، به ريشخند و مسخره‌اش پرداختند . و در روايتى كه به توصيف محاورة ابن بابويه با فرستاده حلاج پرداخته‌اند آمده است كه او به اتفاق گروهى از ياران و خدمتكارانش به حجرهء حلاج رفت وقتى به آنجا رسيد همهء كسانى كه آنجا بودند به احترام او برخاستند جز يك تن كه برنخاست . وقتى نشست درباره‌اش پرسيد پاسخش داد : دربارهء من مىپرسى حال آنكه من حاضرم و ترا كه نامه‌ام را پاره كردى مىديدم . ابن بابويه به او گفت : پس حلاج تو هستى آنگاه به خدمتكارانش دستور داد او را بيرون اندازند و به او گفت : تو مدعى معجزه هستى خدا لعنتت كند پس از آن از قم بيرون رفت و هرگز وارد آن نشد . در مورد اين ملحدان و حقه‌بازانى چون حلاج و امثال او كه مدعى سفارت امام
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 577 | هاشم معروف الحسني / محمد مقدس