- تا به حشر كه خداوند ، قائمى را مبعوث مىگرداند غم و اندوه ما را بر طرف مىسازد .
در روايت آمده كه دعبل خزاعى به ايشان گفت : من قبرى در طوس نمىشناسم اين قبر از آن كيست ؟ امام فرمود : آن قبر منست و هيچ سال و روزى نمىگذرد جز اينكه شيعيان من در اين غربتكده به زيارتم مىآيند و هر كس به زيارتم آيد روز قيامت ، به درجهء من نايل شود .
وقتى دعبل شعر خود را به پايان برد امام كيسهاى كه در آن صد دينار بود به وى داد و گفته مىشود كه در آن ده هزار درهم از سكههايى بود كه به نامش ضرب شده بود .
دعبل گفت : من براى اين ، شعر نسرودم و از آن حضرت پيراهنى از پيراهنهاى ايشان را خواست تا بدان تبرك كند امام نيز همراه كيسهء پول قباى خز خويش را كه مىپوشيد ، به وى داد و دعبل محضر امام را ترك گفت : در راه همراه كاروانى بر سر آبى شد دزدان سر راهشان قرار گرفتند و هر آنچه كه با خود داشتند بردند و به گوشهاى رفتند تا غنايم دزدى خود را تقسيم كنند يكى از ايشان اين شعر دعبل را به زبان آورد :
- مىبينم كه حق آنها و غنيمت آنها ميان ديگران بخش شده است ولى دستشان از غنايم ديگران تهى است .
دعبل صدايش را شنيد و به او گفت : اين بيت شعرى را كه خواندى از آن كيست ؟
گفت : متعلق به مردى از خزاعة است كه دعبل بن على نام دارد . گفت : من دعبل صاحب قصيدهاى هستم كه اين بيت از آن قصيده است . دزدان تمامى آنچه را كه از ايشان گرفته بودند پس دادند و پوزش خواستند . راوى مىافزايد : دعبل خزاعى همراه كاروان به راه خود ادامه داد تا اينكه به قم رسيد قصيدهء خود را بر ايشان خوانده جايزهاى را نيز كه امام به وى داده بود نشانشان داد . خواستند قبا را به هزار دينار از وى بخرند ولى او نفروخت . وقتى از قم خارج شد گروهى از بچههاى آنها دنبالشان كردند و قبا را به زور از وى گرفتند دعبل نزد آنها بازگشت و از ايشان خواست كه آن را به وى بازگردانند ولى زير بار نرفتند و بالاخره مبلغ هزار دينار به اضافه يك تكه از آن را به وى دادند تا به درخواست خود آن را در كفنش قرار دهد .
در أغانى آمده است كه دعبل خزاعى قصيدهء خود را كه در آن اين بيت آمده بود :
- مدارس آيات خلت من تلاوة ؛ و منزل وحى مقفر العرصات بر لباسى از خود نوشت و با آن احرام كرد و وصيت كرد كه آن را در كفنش قرار
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 406
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٠٦