نورچشمم رسول خدا به نقل از جبرئيل حديثم كرده كه گفت : خداوند سبحان را شنيدم كه فرمود : كلمهء لا إله الا اللّه دژ منست و هر كس آن را بر زبان آورد وارد دژ من شده است و هر كس وارد دژ من شود از عذابم در امان خواهد بود . سپس پردهء كجاوه را انداخت و به راه خود ادامه داد كاتبان را كه شمردند بالغ بر بيست هزار تن بودند .
امام از نيشابور راه خود را به سوى مرو يعنى آنجايى كه مأمون آماده استقبال گرم از ايشان بود ، ادامه دادند وقتى به آنجا رسيدند با شكوه هر چه بسيار و در كمال احترام از ايشان استقبال شد و مأمون با ايشان در مورد كناره گرفتن خود از خلافت يا تعيين ايشان به عنوان وليعهد ، به مذاكره پرداخت و پس از آنكه همچنانكه گفتيم ايشان را به قتل تهديد كرد امام با شرايط خود ، ولايتعهدى را پذيرفت از اين شرايط چنين برمىآيد كه او نسبت به حكومت و تمامى مسئوليتهايى كه به او و دستگاهش مربوط مىشود ، موضعى منفى گرفت .
در اين رابطه در جلد اول « علل الشرايع » آمده است كه ايشان وقتى خود را ناگزير به پذيرش ولايتعهدى ديدند به مأمون گفتند : مىپذيرم به شرطى كه نه كسى را برگمارم و نه كسى را عزل كنم و نه سنت يا قانونى را لغو كنم و از دور ناظر امور باشم و به عنوان مشاور عمل كنم كه مأمون نيز از ايشان پذيرفت .
و در روايت ديگرى در عيون الاخبار به نقل از معمر بن حداد آمده كه مأمون به ابو الحسن الرضا گفت : اى ابو الحسن كسانى را كه به آنها اعتماد دارى معرفى كن تا بر اين شهرهايى كه عليه ما قيام كردهاند به عنوان كارگزار تعيين كنيم . و امام رضا آنچنان كه در اين روايت آمده ، به او گفت : به قرار خود وفا كن تا من نيز بر عهد خود وفا كنم قرارمان اين بود كه من به شرطى آنچه را كه پذيرفتم بپذيرم كه هيچ امر و نهىاى نكنم و كسى را عزل يا منصوب نكنم و به جايى نروم مگر آنكه تو همراهم باشى كه به خدا سوگند ما براى اين خلافت وعده و وعيدى به خود ندادهايم در مدينه بودم و سوار بر مركب خود در آن رفت و آمد مىكردم و مردم آنجا و جاهاى ديگر نيازهاى خويش را از من مىپرسيدند و من نيازشان را برآورده مىساختم و نقش عموى آنها را ايفا مىكردم و حرفم در همهء شهرها ، پذيرفته بود و نعمتى را كه به من ارزانى داشتى از سوى پروردگارم مىباشد .
كار ولايتعهدى امام در حضور وزراء و سران و بزرگان و انبوه بسيارى از مردم ، به پايان رسيد و مأمون نيز اموال و هديههايى ميان آنها پخش كرد و شعرا با دهها
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٠٣