آن قدر پايبند دين و مذهب نبود كه بخاطر نذرى كه كرده بود خود را در صورت پيروزى بر برادرش ملزم به دست كشيدن از خلافت به سود دشمن خود سازد . و آيا كسى كه به خاطر قدرت و حكومت حتى براى يك ماه دهها هزار نفر بىگناه را به خاك و خون مىكشد مىتواند به نذر خود پايبند باشد او در تمام زندگىاش اين سخنان پدرش را كه گفته بود قدرت بىپدر و مادر است و به خدا سوگند اگر تو نيز در آن با من درافتى چشمانت را در خواهم آورد و سخنانش با ريان بن صلت و ديگران بر فرض صحت بايد گفت كه تنها براى گمراهسازى شيعيان و تودهء مردم نسبت به حسن نيت خود در واداشتن امام به پذيرش ولايتعهدى ، مىتوان توجيه كرد .
آنچه در « علل الشرايع » آمده و خلاصهاش اين است كه منظور مأمون از - ولايتعهدى امام رضا ( ع ) اين بود كه واقعيت امامان را به مردم نشان دهد زيرا آنها تظاهر به زهد در دنيا مىكردند و حكام را از اين جهت كه چنين نمىكنند مورد انتقاد قرار مىدادند ؛ مأمون مىخواست او را شريك حكومت كند تا حقيقت آنان را براى كسانى كه بزرگشان مىداشتند و تقديسشان مىكردند ، برملا كند ، نيز به همين اندازه دور از واقع و شگفتآور است .
علت اين شگفتآورى ، آن است كه مأمون بيش از هر كس بر واقعيت ائمه واقف بود و حقيقتشان را مىدانست ، او مىدانست كه چنين كارى ( واگذارى ولايتعهدى به امام رضا ) تغييرى در موقعيتشان ميان مردم بجاى نمىگذارد زيرا رسيدن به قدرت و حكومت كردن در صورتى كه براى احقاق حق و ستاندن داد مظلومين و ساخت جامعهاى سالم كه قدرت و اصالت و سازمانش را از تعاليم اسلام و قوانين و بنيادهاى آن نگيرد ، هيچ منافاتى با زهد در دنيا ندارد ، امير المؤمنين على ( ع ) نيز طى خلافت خود ، بر اين مسند نشست و طى آن نسبت به پيش از خلافت زهد و پارسايى بيشترى در دنيا داشت زيرا منابع و درآمدهاى مملكت جملگى در اختيار او بود و با اين حال از آنان جو نيز سير نمىشد و همواره مىفرمود : آيا دل به اين خوش دارم كه به من امير المؤمنين بگويند حال آنكه در سختى زندگى و خشونت غذايشان ، با آنها شريك نباشم ؟ ! اضافه بر همهء اينها ، امام رضا خود از تمامى آنچه جريان مىيافت ناخشنود بود و مأمون در اين مورد آنچنان زير فشار و اجبارش قرار داد كه حتى كار به تهديد به قتل هم رسيد و همچنانكه در بيشتر رواياتى كه به توصيف مراحل طى شده بر ايشان پرداختهاند آمده ، مردم اينها همه را از سوى او ( مأمون ) مىدانستند .
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 396
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٩٦