را از قبيلهاى به قبيلهء ديگرى منتقل خواهم ساخت . آنگاه به مأمون توصيه كرد كه على - بن موسى الرضا را به عنوان وليعهد خود برگزيند مأمون نيز اين پيشنهاد را پسنديد و امام رضا را به عنوان وليعهد انتخاب كرد و ولايتعهدى برادرش مؤتمن را ساقط گرداند وقتى اين خبر به سمع عباسيها در بغداد رسيد بر ايشان گران آمد لذا با ابراهيم بن مهدى بيعت كردند و او را به عنوان خليفه برگزيدند ، وقتى اين خبر به آگاهى مأمون رسيد ، به اشتباه فضل بن سهل پى برد و از مرو به قصد عراق خارج شد و طى نقشهاى فضل را كشت و به على بن موسى الرضا ، سم خورانيد .
و گفته شد آنچه كه مأمون را بر آن داشت تا امام رضا ( ع ) را به خراسان فرا خواند و وى را وليعهد خود گرداند تشيع او نسبت به اهل بيت بود كه چندين بار از او ديده بودند همچون برتر دانستن امير المؤمنين بر ديگر صحابه و اعتقادش بر اينكه او حقانيت بيشترى در خلافت داشت و نيز ملاك گرفتن بيشتر نظريات اهل بيت در اصول اسلام از جمله اعتقاد به خلق قرآن كه در برخورد با محدثين و فقها ، قاطعانه از آن دفاع كرد . و ديگر اعتقادش به جايز بودن نكاح متعه ( ازدواج موقت ) و پاسخ دندانشكن به خليفهء دوم كه آن را تحريم كرد و تلاش جدى در ناسزا گفتن به معاويه و اين كار را به صورت سنت جارى درآوردن و تهديد هر آن كس كه از او به نيكى ياد مىكرد و به علاوه توجه و عطوفتى كه نسبت به علويها داشت و مورد عفو قرار دادن شورشيان عليه خود را و بازگرداندن فدك به ايشان و احساس گناهى كه نسبت به برخورد اسلافش با ايشان مىكرد از جمله اين سخنانش كه در مورد بنى هاشم به زبان آورده : شما را چه مىشود بنى امية از آنها با شمشير كشتند و ما بنى عباس ، گروه گروه كشتيم . استخوانهاى بنى - هاشم مىپرسند كه به چه گناهى كشته شدهاند و جانهايى كه به دجله و فرات انداخته شدند از شما سؤال مىكنند و جانهايى كه در بغداد و كوفه زنده به گور شدند سؤال مىكنند .
ما در صحبت از سيرهء امام موسى بن جعفر ( ع ) روايت سفيان بن نزار را يادآور شديم كه در آن آمده بود مأمون مىگفت : پدرم هارون الرشيد ، تشيع را به من آموخت و توصيفى كه راوى از ورود امام كاظم بر هارون الرشيد و بزرگداشت و گراميداشت او به گونهاى بىسابقه از سوى هارون الرشيد در بزرگداشت كسى چون او ، يادآور شديم در اين روايت آمده كه وقتى امام بيرون رفت و مجلس خلوت شد مأمون به پدرش گفت :
اى امير المؤمنين اين شخص كى بود كه اينهمه وى را بزرگ داشتى و احترام گذاشتى
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 394
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٩٤