و در برابرش برخاستى و او را در صدر مجلس نشاندى و خود در كنارش نشستى و به ما دستور دادى در ركابش باشيم . و او در پاسخش گفت : او امام مردم و حجت خدا بر خلقش و خليفهاش بر بندگانش بود مأمون گفت : اى امير المؤمنين آيا صفاتى را كه برشمردى در مورد تو صدق نمىكند و تو از آنها برخوردار نيستى ؟ گفت : من به صورت ظاهر و به زور امام مردم شدهام و حال آنكه موسى بن جعفر ، امام بر حق است . مأمون به او گفت : اگر چنين عقيدهاى دارى از خلافت كنارهگير و آن را به صاحبانش تسليم كن . گفت : فرزندم قدرت و ملك ، بىپدر و مادر است و به خدا سوگند اگر تو نيز با من در مورد آن درآويزى چشمانت را در خواهم آورد . و ديگر رواياتى كه از تشيع و دوستىاش نسبت به على و فرزندان وى ، دربارهء او نقل مىكنند .
دربارهء تشيع او اگر همهء اين صحبتها درست باشد كه بعيد هم نيست ، بايد دانست كه تشيع او علت تلاشهاى وى در كنارهگيرى از خلافت يا وليعهد گرداندن امام رضا ( ع ) نبوده و در تشيع ادعايىاش ، به آن حد ايدهآليستى و زهد در دنيا نرسيده بود كه بخاطر آن از امپراتورى گسترده و همهجانبهاش به نفع صاحبان حق آن ، دست كشد و آن را به خانوادهء ديگرى منتقل كند با توجه به اينكه او مىدانست كه چنين كارى چه عواقبى در بر دارد و خود ياراى تحمل عواقب آن را نخواهد داشت . و هم او بود كه ديروز به خاطر همين امپراتورى برادر خود و دهها هزار تن ديگر را كشت و ادعا شده كه از پدرش اين سخن را شنيده كه گفت : قدرت بىپدر و مادر است و به خدا سوگند اگر تو در آن با من به نزاع برخيزى چشمانت را در خواهم آورد و بر همين اساس ، اقدام به كشتن برادرش به خاطر آن نمود .
خلاصه اينكه تشيع ادعايى وى اگر هم واقعا حقيقت داشته درست نيست كه آن را علت پافشارىاش بر امام در پذيرفتن خلافت يا شركت يافتن ايشان در حكومت از طريق ولايتعهدى باشد .
همچنانكه آنچه كه صدوق يادآور شده و مدعى است كه انگيزهء او در اين كار ، وفاى به پيمان و اداى نذرش كه طى بحرانى كه با برادرش درگير آن بود و نذر كرده بود اگر خداوند او را پيروز گرداند خلافت را به برترين و بهترين كس از خاندان ابو طالب بسپرد يا آنچه را كه در روايت ريان بن صلت در اين باره كه اين كار از نقشههاى فضل بن سهل بوده نفى كرده و آن را در راستاى وفاى به نذرش انجام داده و هيچ كس وى را بدان نخوانده بود تمامى اين صحبتها بسيار بعيد و شگفت برانگيز است زيرا مأمون
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 395
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٩٥