تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
يارى كردم و با نيتى صادق ، پيمانش بستم كه اگر خداوند مرا در اين كار موفق گرداند و شر امين را از سرم بردارد كارها را طبق همانچه كه خداوند گذارده بگذارم . من همچنان بر همين عهد و پيمان بودم و روز بروز به آن پايبندى بيشترى نشان دادم تا بالاخره همانچه كه مىدانى بر برادرم محمد آمد و پس از آن خوش داشتم كه پيمانى را كه با خدا بستم ، اجرا كنم و در اين راستا كسى را محق‌تر از ابو الحسن الرضا نيافتم و چنين هم كردم ولى او نمىپذيرفت جز اينكه به آن ترتيبى كه خود هم مىدانى . و گفته شد كه او از آن جهت او را به ولايت‌عهدى برگزيد كه در ميان هاشميها ، كسى را برتر از او نيافت . يافعى در مرآة الجنان ادامه مىدهد كه : مأمون كه در شهر مرو از بلاد خراسان بود فرزندان ، اعم از زن و مرد عباس بن عبد المطلب را برشمرد كه تعدادشان كوچك و بزرگ بالغ بر سى و سه هزار تن شد و ابو الحسن على بن موسى الرضا را فرا خواند و به گرمى از وى استقبال كرد و خواص خود را گرد آورد و به اطلاعشان رساند كه او فرزندان عباس ( بن عبد المطلب ) و على بن ابى طالب ( ع ) را در نظر گرفته و كسى را محق‌تر و شايسته‌تر از على بن موسى الرضا به خلافت ، نيافته است كه پس از آن با وى بيعت كرد . و در حديثى كه صدوق به نقل از حسين بن احمد سلامى در كتاب خويش اخبار خراسان در عيون اخبار الرضا آورده گفته مىشود كه علتش آن بود كه فضل بن سهل ، بر وى تسلط داشت و مىخواست همانگونه كه ابو مسلم خراسانى عمل كرد و خلافت را از امويها به هاشميها سپرد ، خلافت را از خاندانى به خاندان ديگر ، منتقل سازد . در كتاب ياد شده آمده است كه فضل بن سهل ذو الرئاستين وزير مأمون و مغز متفكر سياستهاى او ، زرتشتى بود كه به دست يحيى بن خالد برمكى و يارانش ، اسلام آورد و گفته شد كه پدرش سهل به وسيله مهدى عباسى ، اسلام آورده بود . يحيى بن خالد ، فضل بن سهل را براى خدمت در دستگاه مأمون برگزيد و او را به خود پيوست ولى فضل بر او غلبه يافت و خود تصميم گرفت و از اين جهت ذو الرئاستين ( داراى دو رياست ) لقب گرفت كه هم پست وزارت داشت و هم رياست لشكريان را عهده‌دار بود . راوى در ادامه مىگويد : وقتى مأمون قدرتش تثبيت شد ، روزى فضل بن سهل به يكى از نزديكانش گفت : كارى كه من كردم نسبت به كارى كه ابو مسلم خراسانى كرد چگونه است ؟ پاسخش داد : ابو مسلم خلافت را از يك قبيله به قبيلهء ديگرى منتقل ساخت و تو آن را از برادرى به برادر ديگر و مىدانى كه تفاوت اين چيست . فضل گفت : من هم آن