بياور تا امشب در زندان نمانى . به او گفتم : ترا به پدر و مادرم سوگند مىدهم كه چه بگويم . فرمود : بگو « يا سامع كل صوت و يا سابق الفوت و يا كاسى العظام لحما و ناشرها بعد الموت اسألك بأسمائك الحسنى و باسمك العظيم الاعظم الاكبر المخزون - المكنون الذي لم يطلع عليه احد من المخلوقين ، يا حليما ذا الاناة لا يقوى على اناته احد يا ذا المعروف الذي لا ينقطع ابدا و لا يحصى عددا فرج عنى » كه مىبينى كارم به اينجا كشيد .
از برخى روايات چنين برمىآيد كه او چندين بار ايشان را به زندان افكند و هر بار او را آزاد مىكرد و پوزش مىخواست و با عزت و احترام ، به مدينه بازش مىگرداند .
و گاهى نيز هارون الرشيد ايشان را به بغداد دعوت مىكرد يا وقتى كه در سر راه خود به مكه ، وارد مدينه مىشد ، امام ( ع ) به ديدارش مىرفت و او آن حضرت را گرامى مىداشت و بر تمامى مردم ، برترىاش مىداد . صدوق از امام موسى بن جعفر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : وقتى بر هارون الرشيد وارد شدم به من گفت : براى چه به « عامه و خاصه » اجازه دادهايد تا شما را به رسول خدا ( ص ) نسبت دهيد حال آنكه شما فرزندان على هستيد و هر كس به پدرش منسوب مىشود و پيامبر ( ص ) جد مادرى شماست . در پاسخش گفتم : اى امير المؤمنين اگر پيامبر از قبر بيرون برآيد و دخترت را خواستگارى كند ، تو به او مىدهى ؟ گفت : پناه بر خدا چگونه ندهم . گفتم : ولى او ( پيامبر ( ص ) ) از دختر من خواستگارى نمىكند و من به او زن نمىدهم . گفت : براى چه اى ابو الحسن ؟
گفتم : چون او مرا زاده است ولى ترا نزاده است . گفت : احسنت اى موسى . آنگاه گفت : چگونه مىگوييد ما خاندان پيامبر هستيم حال آنكه او ( پيامبر ) نسلى نداشت و نسل از فرزند پسرى و نه دخترى است و شما از فرزندان دختر او هستيد . كه من هم از خويشاوندى و حق قبر و كسانى كه در آن هستند از وى پرسيدم ولى بازهم پاسخ خود را مىخواست و گفت : حتما بايد شما فرزندان على و تو اى موسى كه بنابه آنچه به من رسيده سركردهء آنها و امام زمانشان هستى مرا از دليل و حجت خود ( در اين پاره كه خود را از خاندان پيامبر مىدانيد ) باخبر كنيد و وقتى ترا رها مىكنم كه از كتاب خود دليل بياورى . امام نيز آيهء زير را بر او قرائت كرد :
و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى - المحسنين . و زكريا و يحيى و عيسى . . . ( و از نسل او داود و سليمان و ايوب و
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 346
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٤٦