سالخوردهاى كه عبادت فرسودهاش كرده و تنها پوستى بر استخوانش گذارده بود و پيشانى و بينىاش نشان سجود بر خود داشت وارد شد و همينكه رشيد را ديد مىخواست خود را از الاغى كه سوارش بود فرود آورد كه رشيد فرياد زد : نه به خدا سوگند كه تنها در محضر من بايد ( پياده ) شوى و پردهدار مانع از پايين آمدنش شد . ما همه با احترام عميقى به او نگاه مىكرديم او همچنان سوار بر الاغ خود به طرف بارگاه مىرفت و پردهداران و سران ، به او خيره شده بودند . وقتى به آنجا رسيد رشيد برخاست و او را تا انتهاى بارگاه ، استقبال كرد و سر و صورتش را بوسيد و دستش را گرفت و به صدر مجلس برد و در كنارش نشست و با او به گفتگو پرداخت و خوشامدش گفت و از احوالش مىپرسيد و هنگامى كه رشيد با برخاستن او ، برخاست و وداعش گفت ، رو به من و امين و مؤتمن كرد و گفت : اى عبد اللّه و اى محمد و اى ابراهيم ، عمو و سرور خود را همراهى كنيد و در سوار شدن ( بر الاغ ) كمكش كنيد .
و در روايت ديگرى ، مأمون از اين كار پدرش در شگفت افتاد و پس از اينكه تنها شد از اينهمه احترام و بزرگداشت وى پرسيد . به او گفت : فرزندم او صاحب حق است . مأمون به او گفت : اگر اين را مىدانى چرا حقش را نمىدهى ؛ پاسخش داد كه مسأله بر سر قدرت و حكومت است و به خدا سوگند اگر تو نيز بر سر آن با من درآويزى چشمانت را در خواهم آورد . و ديگر موارد كه راجع به برخورد او با امام روايت شده و در برخى در منتهاى خشونت و شدت و در برخى ديگر در منتهاى نرمى و ملايمت و تسامح ، برخورد كرده است كه چنين دوگانگى از سوى او و در برخوردش با مردم در زندگى ، بعيد هم نيست . او همراه شرايط و اوضاع خود را وفق مىداد و وعاظ و علما را فرا مىخواند تا خداى را به يادش آورند و او چنان گريه مىكرد كه هر كس او را مىديد گمان مىكرد هماكنون از ترس خدا و عظمت او ، قالب تهى مىكند و آنچنان كه در جلد اول « عصر المأمون » آمده در روز بيش از صد ركعت نماز مىخواند ولى در عين حال وقتى هنگام ميگسارى و زن و كنار مىشد ، آدم ديگرى مىشد و از بدترين مردم بشمار مىرفت و هر وقتى درمىيافت كه كسى ، ستمهايش را تحمل نمىكند يا گمان برد كه انسانى ، خطرى بر تاج و تختش بشمار مىرود به آدم خونريزى تبديل مىشد كه همچون درندگان وحشى كه از دريدن شكار خود لذت مىبرند از ريختن خون و خونريزى ، به وجد مىآمد .
به هر حال ، على رغم كنترلى كه هارون الرشيد بر امام موسى بن جعفر ، اعمال
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 348
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٤٨