جعفر ( ع ) در سالهاى نخستين امامت خود ، از شيعيان و يارانش ، پنهان بود و منصور نيز با همين شيوهها ( كه گفتيم ) به جنگش رفت و ديگر به آزار و شكنجه يا زندان او ، نپرداخت و هنگامى كه شهرت يافت و بسيارى از منحرفان از وى ، به او روى آوردند و علما و راويان حديث به گردش جمع شدند و در زمان مهدى عباسى ، زبانزد دوست و دشمن گرديد چندين بار و به قصد آزار و شكنجه و بالاخره كشتن ، او را به بغداد فرا خواند ولى ارادهء خداوندى مانع از تحقق خواستههايش مىگرديد .
در تذكرة الخواص ابن جوزى آمده است : نويسندگان سيره مىگويند : موسى بن جعفر در مدينه اقامت داشت مهدى ( عباسى ) او را به بغداد فرا خواند و در آنجا زندانى كرد و سپس بر اثر خوابى كه ديده بود آن حضرت را به مدينه بازگرداند . و ادامه مىدهد كه : الخطيب در تاريخ بغداد به نقل از فضل بن ربيع از پدرش روايت مىكند كه گفته است : وقتى مهدى ، موسى بن جعفر را زندانى كرد يك شب على بن ابى طالب را بخواب ديد كه به او گفت : اى محمد ! ( آيا پنداشتهايد كه وقتى به قدرت رسيديد بايد به مفسدهجويى بپردازيد و پيوند خويشان خود را قطع كنيد ) ؟ ( آيه ) ربيع مىگويد : مهدى شبانه مرا پيش خود خواند . آمدن او نزد من كه آيه را با صداى خوشى مىخواند ، مرا هراسان كرد به من گفت : موسى بن جعفر را نزد من آوريد . وقتى ايشان را آوردم برخاست و حضرت را به آغوش كشيد و كنار خود نشاند و گفت : اى ابو الحسن ، هم اكنون امير المؤمنين را به خواب ديدم كه اين آيه را بر من مىخواند ؛ آيا اطمينانم مىدهى كه عليه من يا هر كدام از فرزندانم ، قيام نكنى . فرمود : به خدا سوگند كه من هرگز اين كار را نكردهام و چنين كارى ، در روش و عادتم نيست .
گفت : راست مىگويد . آنگاه گفت : اى ربيع ، سه هزار دينار به او بده و به خانهاش بازگردان . ربيع مىگويد : من شبانه فرمان را اجرا كردم و وقتى كه آن شب را صبح كرد - از ترس دشواريهاى راه - در راه به مدينه بود .
از جمله مواردى كه دلالت بر فرا خواندن چندين بارهء امام ( ع ) به بغداد از سوى مهدى عباسى وارد روايت كلينى در كافى به نقل از احمد بن محمد و على بن ابراهيم ؛ اسناد آنها به ابو خالد زبالى است كه مىگويد : وقتى براى بار اول ، موسى بن جعفر ( ع ) را نزد مهدى عباسى مىبردند وارد « زبالة » شد و من با ايشان مشغول صحبت بودم و مرا ناراحت و غمين ديدند و به من گفتند : اى ابا خالد چرا ترا چنين غمگين مىبينم ؟
گفتم : چگونه غمگين نباشم درحالىكه ترا به نزد اين نابكاران مىبرند و نمىدانم
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٤٣