سخن باطل مىگويى و ميان مسلمانان تفرقه ايجاد مىكنى آيا مىخواهى خون بپاشود و ميان رعيت ، فتنه برپا گردد و . . . و همچنان با همين شيوه كه سرشار كينه و نفرت است حضرت را مورد خطاب قرار داد و حال آنكه امام ( ع ) مىفرمود : به خدا سوگند من چنين نكردم و اين نامهها و خطابهها و مهرها ، از آن من نيست . او همچنان سوگند ياد مىكرد و از آنچه به وى نسبت داده مىشد بيزارى مىجست تا اينكه بالاخره منصور آرام گرفت و آنچنان كه مجلسى در بحار آورده گفت : ترا راستگو مىيابم .
راويان مدعى هستند كه او حدود هشت بار درحالىكه كينهاش را به دل گرفته و قصد كشتنش را داشت آن حضرت را فرا خواند ولى پس از رويا رو شدن با ايشان ، كوتاه مىآمد و ناخواسته ، ناگزير به احترام و بزرگداشت ايشان مىشد . اگر چه من ( نويسنده ) در بيشتر آنچه كه برخى راويان درباره اين برخوردهاى ادعايى ، نقل كردهاند ، ترديد دارم زيرا منصور خوب مىدانست كه امام صادق ( ع ) كارى به خلافت و قيام عليه رژيم او نداشت و با عموزادگانش نيز كه هرازگاهى قيام مىكردند همعقيده نبود و از ناكام - ماندن همه تلاشهاى ايشان در جهت بدست گرفتن قدرت و سلب آن از دست عباسيها ، خبرشان كرده بود چون با علمى كه از پدران و اجدادش به وى رسيده بود خبر از تشكيل حكومت بنى عباس و محكم شدن جاى پاى آنها داشت و منصور هم خود اين خبر را با شادى بسيار - همچنانكه پيش از اين نيز گفتيم - دريافت كرده بود و منصور ايشان را گرامى مىداشت و احترام مىكرد و هيچ كسى را برتر از ايشان نمىشناخت و گمان نمىكنم سعى در كشتن ايشان يا انديشهء اين كار را به خود راه داد زيرا مىدانست كارى از اين قبيل ، برايش گران تمام مىشود .
علاوه بر اينها ، چنين رواياتى از امام صادق ( ع ) چهره كسى را مىنماياند كه در موضعى خوار عفو و بخشش منصور و رضايت او را درخواست مىكند حال آنكه بيشتر روايات حكايت از آن دارند كه او به حساب دين خود با هيچ كس مجامله و معامله نمىكرد و حتى گاهى چون صاعقه بر او و ستمگرانى چون او ، مىخروشيد .
در اين رابطه در روايت ابى نعيم در حلية الاولياء آمده است كه روزى منصور امام صادق را فرا خواند و ايشان را با احترام و بزرگداشت بسيار ، مورد صحبت قرار داد ، در اين ميان مگسى بر چهرهء منصور نشست و آن قدر بر صورت و بينىاش رفت و آمد كرد كه منصور را از كوره بدر برد ، گفت : اى ابا عبد اللّه ، خداوند براى چه مگس را آفريد ؟
امام فرمود : تا پوزهء ستمگران را به خاك بمالد . منصور برآشفت و چهرهاش درهم رفت و
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٢٨٠