تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
دستانش خوش برخورد باشد تا رابطه‌اش با آنها چون پدرى مهربان باشد . و منصور هم همهء اينها را مىبيند و مىشنود ولى در همان حال مىداند كه آزار و اذيت امام و ريختن خون ايشان برايش پيامدهاى خطرناكى در پى دارد كه قابل كنترل نيستند و اگر چنين نبود همان كارى كه با نزديكان علوىاش مىكرد كه زندانها و بازداشتگاههاى مخوف را از ايشان پر كرده بود و آدمهاى خود را بر آنها مسلط كرده و به شكنجه‌شان مىپرداخت تا جايى كه يكى از ايشان كه از شدت شكنجه در زندانش جان داده بود در ميان زندگان رهايش كرده بودند و تماشايش مىكردند و بوى او همه جا پيچيده بود ، همين بلا را بر سر او نيز مىآورد . وضع اين افراد زندانى بجايى رسيده بود اوقات نماز را تنها از تلاوت بخشهايى از قرآن كه به نوبت در شب و روز مىخواندند ، مىشناختند بالاخره نيز منصور دستور داد تا زندان را بر سر آنها خراب كنند و بدين - ترتيب آنها كه زنده مانده بودند زير آوار جان سپردند . همهء مورخين نيز داستان خزانه‌اى را كه آن را به پسرش مهدى سپرد و كليدش را به « ريطة » همسر او داد و سفارشش كرد كه تنها هنگامى كه از مرگ او مطمئن شد به ديگرى بسپاردش ، ريطة گمان مىكرد كه محتوى خزانه ، جواهرات و اشياى نفيس است . طبرى در تاريخ خود ، نقل كرده كه وقتى منصور عازم حج شد ريطة دختر ابو العباس همسر مهدى را پيش خود خواند ، مهدى در آن هنگام كه منصور عازم سفر به حجاز بود ، غايب بود . منصور سفارشهاى خود را به او كرد و كليدهاى خزائن را به او سپرد و از وى قول و قرار گرفت كه خزائن را باز نكند و جز مهدى ، كسى را از آنها باخبر نسازد و خودش نيز پيش از اطمينان از مرگ او ، آنها را باز نكند و پس از اطمينان از مرگش نيز ، به اتفاق مهدى به سراغ آنها روند و با هم آنها را باز كنند ، وقتى مهدى بازگشت ريطة كليدها را به او داد و سفارشهاى منصور را به وى بازگفت . وقتى خبر مرگ منصور به فرزند رسيد و بر كرسى خلافت نشست در حضور همسرش ، خزائن را باز كرد و درون آنها گروهى از كشته‌هاى طالبين را ديد كه در گوشهايشان رقعه‌هايى است كه مشخصات و نسب آنها نوشته شده است و در ميان آنها كودكان و جوانان و سالمندان را يافت تعداد آنها زياد بود . وقتى چنين ديد ترس و وحشت او را فرا گرفت و چهره‌اش دگرگون شد و دستور داد حفرهء بزرگى براى ايشان كندند و همه را در آنجا به خاك سپرد . به گمان من منصور مىخواست كه با اين وصيت خاموش به جانشين خود مهدى ،
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 283 | هاشم معروف الحسني / محمد مقدس