تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
با صولتش بخوانند و بدان كه اگر مستحق تعقيبى را مورد پيگرد قرار دارد حد اكثر توصيفى كه از تو به عمل مىآورند جز عدالت نيست . و حالتى كه موجب شكر گردد از حالتى كه موجب شكيبايى گردد ، برتر است . منصور گفت : چه خوب پندم دادى و كوتاه و سنجيده سخن گفتى . و در تذكرة الخواص ابن جوزى آمده كه منصور به سال 144 در سر راه خود براى اداى فريضهء حج ، وارد مدينه شد و به فضل بن ربيع گفت : كسى را بفرست تا امام جعفر - صادق را به زور نزد من آورد و خدا مرا بكشد اگر او را نكشم . فضل مىگويد : من بدين - اميد كه منصور يادش برود و آرام گيرد ، در انجام اين خواسته‌اش تعلل كردم . ولى او براى بار دوم و سوم خواسته‌اش را تكرار كرد و من ديگر چاره‌اى جز فرا خواندن امام نداشتم لذا كسى را دنبال ايشان فرستادم . وقتى حاضر شد به او گفتم : اى ابا عبد اللّه ترا براى كارى سترگ فرا خوانده و گمان ندارم بتوانى نجات پيدا كنى . امام ( ع ) فرمود : لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم و بر منصور وارد شد و به او سلام گفت . منصور پاسخ سلامش نداد و به او گفت : مردم عراق ترا پيشواى خود مىدانند و اموال زكات و موارد ديگر را برايت مىآورند و در برابر قدرت من ، سركشى مىكنى و آرزوى هرج و مرج براى آن مىكنى خداى مرا بكشد اگر ترا نكشم . امام در پاسخش فرمود : اى امير المؤمنين ، سليمان پيامبر دارايى يافت و سپاس گفت و ايوب مبتلى گرديد و شكيبايى پيشه كرد و بر يوسف بن يعقوب ستم روا شد و بخشيد و تو نيز به هر يك كه مىخواهى اقتدا كن . امام در برخورد با او كه بدان گونه خشم‌آگين و كين‌توز بود راهى جز اين شيوهء آرام و نرم كه در اين گونه حالات ، از هر شيوهء ديگر رساتر و گوياتر است ، نداشت . امام ( ع ) مىخواست خشم او را فرو كشاند لذا سخنى با اين مضمون با وى گفت : خداوند متعال وقتى نعمتى را ارزانى بندگانش مىكند سزاوار سپاس آنهاست همچنانكه سليمان پيامبر نيز بر نعمتهاى او ، سپاسش گفت و تو از هر سوى ، غرق نعمتهاى خداوند هستى اذيت و آزار بىگناهان در پى بدگمانى و تهمت آنها كفر و كفران نعمتهاى خداست و اگر مرا بلاى جان خود مىدانى چنانچه همانگونه كه ايوب بر بدترين بلاها شكيبايى پيشه كرد شكيبايى بخرج دهى اجر صابران را از آن خود مىسازى و اگر به نظر تو من به تو ستم روا مىدارم اگر به يوسف اقتدا كنى و همانگونه كه او ستمگرانش را بخشيد ببخشايى اين كار به تقوا نزديكتر است و خداوند نيكوكاران را دوست دارد .