يك بار ديگر ربيع مىگويد كه منصور او را نزد امام صادق ( ع ) فرستاد تا به دنبال خبرى كه به وى رسيده بود ، ايشان را به حضور طلبد . وقتى امام صادق به درب ( كاخ ) منصور نزديك شد پردهدار بيرون آمد و به ايشان گفت : اى ابا عبد اللّه ترا از خشم اين ستمگر برحذر مىدارم كه مىدانم به شدت خشمگين است . امام فرمود : من از جانب خدا امانى دارم كه ان شاء اللّه رفع نگرانى مىكند ، آنگاه اجازهء ورود خواست . وقتى منصور اجازه داد و امام وارد شد منصور به ايشان گفت : اى جعفر تو مىدانى كه پيامبر خدا ( ص ) به پدرت على بن ابى طالب گفته كه اگر بيم آن نداشتم كه گروهى از امت من آنچه را كه مسيحيان دربارهء حضرت عيسى گفتند دربارهات بگويند دربارهات سخنى مىگفتم كه هرگاه از ميان جمعى مىگذشتى خاك زير پايت را برمىداشتند و على ( ع ) فرمود : در مورد من دو گروه هلاك مىشوند حال آنكه من گناهى ندارم ، دوستدارى مبالغهگر و دشمنى افراطى . و اين سخن بدان جهت بود كه او سخن دوستان و دشمنانش را نمىپسنديد و تو مىدانى كه دربارهات چه مىگويند . احمقهاى حجاز و عوام الناس مىپندارند كه او دانشمند زمانه و حجت خدا و زبان گوياى او و انبان دانش اوست تو نيز سخنى بگو كه نخستين كسى كه سخن حق گفت جدّ تو بود و اولين كسى كه تصديقش كرد پدرت بود و تو سزاوار آنى كه راه آنها را پيش گيرى و آثارشان را دنبال كنى .
امام صادق ( ع ) فرمود : من نيز شاخهاى از همان درختم . منصور گفت : مرا به دريايى احاله داده كه كرانهاش ناپيدا و ژرفايش دست نيافتنى است ، اين همان استخوانى است كه در گلوى خلفا ، گير كرده و نه مىتوان تبعيدش كرد و نه كشتنش رواست ، و اگر آن نبود كه من و او را درختى نيكو بنياد و بركشيده شاخ و شيرين بر يك جا گرد مىآورد بر اثر انتقادهايى كه از ما مىكند و بدگوييهايى كه دربارهء ما دارد برخوردى با او مىكردم كه چندان خوشايند نبود . امام اين شيوهء سخنش را محترمانه مورد نكوهش قرار داد .
آنگاه منصور رو به ايشان كرد و گفت : بنا به صداقتى كه در تو ديدم از تو درگذشتم اى ابا عبد اللّه ، حال حديثى برايم بگو تا از آن سود جويم و مرا از درافتادن به گناه ، بازدارد .
امام ( ع ) فرمود : بردبارى پيشه كن كه اساس دانش است و به هنگام توانايى ، خود را كنترل كن كه اگر كارى كنى كه توانش را دارى همچون كسى عمل كردهاى كه خشم خود را فرونشانده باشد و عقدهاى از دل برون كرده باشد و دوست دارد كه
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 277
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٢٧٧