- در صورتى كه خود به نزديك ( خانهء كعبه ) نيامده بود چه بسا خانهء كعبه او را از عرفان دل انگيزش ، سرشار سازد .
- وقتى قريش او را مىبينند مىگويند همهء بزرگواريها و بزرگيها به او ختم مىشود .
- اگر او را نمىشناسى او فرزند فاطمه است و به جد او ، پيامبران خدا ، خاتمه يافتند .
- اينكه مىگويى او كيست ، لطمهاى بر وى وارد نمىكند ؛ عرب و عجم همه او را كه نمىشناسى ، مىشناسند .
- سرشار بزرگى و آزرم است و چشم از مهابتش خيره مىماند ؛ و تنها هنگامى سخن مىگويد كه لبخندى بر لب دارد .
- به اوج عزت و شرفى كه دستها را بدان دسترسى نيست و پاها توان رسيدن به آن را ندارند ، رسيده است .
- از جد بزرگوارش ، بزرگى پيامبران را به ارث برده و امتها ، به امت وى ، بزرگى يافتهاند .
- نور هدايت از سپيدهء پيشانىاش مىتراود ؛ همچون خورشيدى كه تاريكيها را مىزدايد .
- خداوند شرافت و فضل به او بخشيده ؛ و در لوح او از ازل چنين فضلى بر او رقم زده شده است .
- هر دو دستانش ، همچون ابر پربارى همه جا را از باران خود بهرهور ساخته و عطا و بخشش اين دستان را پايانى نيست .
تا آخر اين قصيده كه بنابه آنچه در روايت ابن الجوزى و السبكى در طبقات - الشافعية آمده به حدود سى بيت بالغ مىشود .
داستان همين برخورد فرزدق شاعر با هشام بن عبد الملك را بيشتر مورخين و محدثين با تفاوت اندكى در نحوهء چنين برخوردى و تعداد ابياتى كه اين شاعر در آن موقع سرود و بدانها به جنگ قدرت و سلطه ستمگرانى رفت كه به قدرت و سربازان خويش مىباليدند ولى اين قدرت و اين سربازان در آن هنگامهاى كه انبوه جمعيت براى دست يافتن به حجر الاسود بر يكديگر پيشى مىگرفتند ، كارى از پيش نبرد ، نقل كردهاند ولى امام ( ع ) كه تنها به خدا و يارى او مىباليد بلافاصله پس از رسيدن به نزديكى آن جمعيت ، سيل مردم برايش راه باز كردند و امكانش دادند تا به حجر الاسود راه يابد مردم به كنارى ايستاده بودند تو گويى زمين ايشان را به خود بسته بود تا
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص١٦٦