اينكه امام ، از كار خود فراغت يافت و آنجا را ترك گفت و مردم دوباره همچون گذشته ، هجوم آوردند . اهل شام نظارهگر همهء اين جريانهاى شگفتانگيز بودند و منتظر بودند كسى اين جوان را كه اين همه مورد احترام و ارج مردم قرار گرفت ، به آنها معرفى كنند چون خليفهء آنها اظهار بىاطلاعى كرده بود و گفته بود او را نمىشناسم او اميدوار بود كه مردم شام امام را نشناسند زيرا خود وى و اسلافش از بنى اميه براى مردم شام چنين وانمود كرده بودند كه خاندان پيامبرى ( ص ) كه خداوند به دوستى و مودت آنها فرمان داده ، خودشان هستند و هرگز تصور هم نمىكرد كه فرزدق شاعر با آن اشعار جانانهاش ضربههايى كوبندهتر از صاعقه بر وى فرود آورد و بگويد :
- اينكه مىگويى او كيست لطمهاى بر وى وارد نمىكند ؛ عرب و عجم همه او را كه نمىشناسى ، مىشناسند .
- اين على است كه رسول خدا پدر اوست كه همه امتها ، اينك از نور هدايتش راه مىيابند .
- اگر او را نمىشناسى او فرزند فاطمه است و به جد او ، پيامبران خدا ، خاتمه يافتند .
راويان مدعيند كه هشام بن عبد الملك از فرزدق به شدت خشمگين شد و دستور داد در تنگنايش قرار دهند و مىافزايند كه امام زين العابدين ( ع ) مبلغ هزار دينار براى او فرستاد ولى فرزدق آنها را رد كرد و به فرستاده گفت : آنچه را گفتم تنها براى خشنودى خدا و رسولش بود و براى طاعت خدا ، اجر و پاداشى نخواهم گرفت . امام ( ع ) مبلغ را دوباره به وى بازگرداند و فرمود : ما اهل بيت چيزى را كه مىدهيم بازپس نمىگيريم لذا فرزدق مبلغ را پذيرفت و مدتى را در زندان هشام بسر برد و بالاخره نيز با اين ابيات هجو او را گفت :
- آيا مرا در مدينهاى كه دلهاى مردم همه ، اميد و آرزويشان را در آن مىبينند ، زندانى مىكند .
- بر جايى نشسته كه هرگز شايستهاش نيست و چشمانى چپ دارد كه پر از عيب و زشتى است .
راويان مدعيند وقتى هجو او به سمع هشام رسيد دستور داد از زندان بيرونش كنند خداوند او را بيامرزد و پاداش نيكو دهد ، او در اين برخوردى كه با هشام بن - عبد الملك داشت در شمار برترين مجاهدان در راه خدا مىباشد زيرا از پيامبر اكرم ( ص )
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص١٦٧