يتيمان و پناه بيوه زنان است » .
رسولخدا ( ص ) چشمش را باز كرد و با آواز ضعيف فرمود : دختر جانم اين گفتار عمويت ابو طالب است ، آن را مگو ولى اين آيه را بخوان :
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ
.
: « و محمد ( ص ) فقط فرستادهء خدا بود ، اگر او بميرد و يا كشته شود به عقب بر مىگرديد ؟ » ( آل عمران - 144 ) .
در اين هنگام فاطمه ( س ) گريهء طولانى كرد ، پيامبر ( ص ) به او اشاره كرد كه نزديك بيا ، فاطمه ( س ) نزديك رفت ، پيامبر ( ص ) آهسته به او سخنى گفت كه روى فاطمه ( س ) از آن سخن شكوفا شد ، سپس جان رسولخدا ( ص ) قبض گرديد . . .
در حديث آمده : به فاطمه ( س ) گفته شد ، آن سخنى كه پيامبر ( ص ) آهسته به تو گفت چه بود كه موجب خرسندى تو گرديد ؟
فرمود : پيامبر ( ص ) به من خبر داد كه من نخستين نفر از اهلبيت او هستم كه به او ملحق مىگردم ، و بعد از او چندان نمىگذرد كه به آنحضرت مىپيوندم ، اين مژده موجب از بين رفتن اندوه من گرديد .
5 - مرحوم صدوق از ابن عباس روايت كرده : در آن هنگام حسن و حسين ( ع ) با ديدهء گريان صيحه زنان وارد خانه شدند ، و خود را به روى رسول خدا افكندند ، على ( ع ) خواست آنان را از آنحضرت جدا سازد كه پيامبر ( ص ) به هوش آمد و فرمود : اى على ! بگذار من آنها را ببويم و آنها مرا ببويند ، من از ديدار آنها توشه برگيرم و آنها از ديدار من توشه برگيرند ، آگاه باش كه اين دو فرزند ، بعد از من ستمها خواهند ديد و با ظلم كشته خواهند شد ، سپس سه بار فرمود : خدا لعنت كند كسانى را كه به اين دو تن ظلم كند ، آنگاه دست به سوى على ( ع ) دراز كرد و او را به طرف خود آورد ، و با خود در زير آن جامه كه برويش افكنده بودند برد و دهان مبارك بر دهان او نهاد