تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
و حال بينه و بين الفهم و الافهام و الاستماع . . . : « از رحلت پيامبر ( ص ) آنچنان غم و اندوه بر من وارد گرديد كه گمان نمىكردم كه اگر كوهها را به برداشتن آن بار سنگين مجبور مىكردند ، مىتوانستند تحمّل و استقامت كنند ، مىديدم جمعى از اهلبيت خود را كه جزع مىكنند و قدرت خوددارى و تاب غم اين فاجعهء بزرگ را ندارند ، و بىتابى ، صبر آنها را ربوده و عقل آنها را از كار انداخته و آنها را از درك سخن و گفتگو عاجز نموده است . . . » . حضرت على ( ع ) در ادامهء سخن مىگويد : و مىديدم ساير مردم را كه از دودمان عبد المطّلب نبودند كه بعضى به بعض ديگر تسليت مىگفتند و همديگر را به صبر و تحمّل دعوت مىنمودند ، و بعضى در گريه و بىتابى اهلبيت ( ع ) همنوا بودند ، ولى من خودم را به صبر و تحمل وادار كرده ، لب از سخن فرو بستم ، و مشغول انجام دستورات رسول خدا ( ص ) در مورد غسل و كفن و حنوط و نماز و دفن و جمع آورى قرآن شدم . اشكهاى بىاختيار ، و آههاى جانكاه ، و شعله‌هاى آتش دل داغدارم و بزرگى فاجعه ، مرا از كار تجهيز جنازهء رسول خدا ( ص ) باز نداشت ، تا اينكه در تمام اين موارد حق واجب خدا و پيامبر ( ص ) را ادا كردم ، و مأموريت خود را با صبر و تحمل به انجام رساندم . * * * مرحوم شيخ كلينى از امام باقر ( ع ) روايت نموده كه چون رسول خدا ( ص ) از دنيا رفت ، آن شب بر آل محمد ( ص ) ( بر اثر سختى ) بقدرى طولانى گذشت كه گمان كردند از اين پس آسمان بر آنها سايه نخواهد افكند و زمين از حمل آنها عاجز خواهد ماند ، زيرا رسول خدا ( ص ) خويشان و ديگران را تنها گذاشت و رفت ، آنها در اين حال بودند كه شخصى آمد ، صداى او را مىشنيدند ولى خودش را نمىديدند ، گفت : سلام و درود و رحمت و بركات خدا بر شما اهلبيت ( ع ) باد ، همانا از جانب خداوند هر مصيبتى داراى تسليتى است ، و از هر هلاكت راه نجاتى