بود ، اى فاطمه ( س ) نبايد در وفات پيامبر ( ص ) گريبان چاك كرد و سيلى به صورت زد و صداى واويلا بلند كرد ، ولى تو آن سخنى را بگو كه پدرت در مرگ فرزندش ابراهيم گفت : « ديدگان اشك مىريزند ، و دل به درد مىآيد امّا سخنى كه پروردگار را به خشم آورد نمىگويم ، و ما در مصيبت تو اى ابراهيم اندوهگين هستيم » .
3 - و از امام باقر ( ع ) در تفسير آيهء :
و لا يعصيك فى معروف .
: « در نيكى نافرمانى نكنند » ( ممتحنه - 12 ) .
روايت شده : رسولخدا ( ص ) به فاطمه ( س ) فرمود : وقتى كه من از دنيا رفتم لطمه بر صورتت مزن ، و موى خود را پريشان مكن و واويلا مگو و در عزاى من با صداى بلند جزع مكن سپس امام باقر ( ع ) فرمود : منظور از « معروف » در آيهء مذكور همين است .
4 - شيخ مفيد نقل مىكند : سپس بيمارى رسولخدا ( ص ) سخت و وخيم شد ، امير مؤمنان على ( ع ) در كنار بسترش بود ، همين كه نزديك بود روح از بدنش مفارقت كند ، به على ( ع ) فرمود : « سرم را بر دامن خود بگير ، زيرا كه امر الهى فرا رسيد ، و چون جان من بيرون رود آن را با دست خود بگير و به روى خود بكش ، آنگاه مرا رو به قبله بكش ، و كار ( غسل و كفن ) مرا خودت انجام بده ، و پيش از همهء مردم بر جنازهام نماز بخوان ، و از من جدا نشو تا مرا به خاك بسپارى و از خداوند طلب كمك كن » .
حضرت على ( ع ) سر آنحضرت را به دامن گرفت ، آنحضرت از حال رفت ، فاطمه ( س ) خود را بر آنحضرت افكند و به روى او نگاه مىنمود و نوحه و گريه مىكرد و ( اين شعر ابو طالب ) را مىخواند :
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للارامل
: « و سفيد روئى كه مردم به بركت روى او طلب باران مىكنند ، او كه فريادرس