مقام تو مرا به سوى تو فرستاده است و بخصوص در مورد اينكه از امورى كه خداوند به آن آگاهتر است از تو بپرسم ، مىفرمايد : خود را چگونه مىيابى ؟
پيامبر ( ص ) فرمود : خود را غمگين و محزون مىيابم .
آنگاه عزرائيل اجازه طلبيد ، جبرئيل عرض كرد : « اى احمد ! اين فرشتهء مرگ است ، از شما اجازه مىطلبد كه قبل از تو از هيچكس اجازه نخواسته ، و بعد از تو نيز از هيچكس اجازه نمىگيرد » .
پيامبر ( ص ) فرمود : از جانب من به او اجازه بده ، جبرئيل اجازه داد ، عزرائيل وارد خانه شد و در برابر رسول اكرم ( ص ) ايستاد و عرض كرد : « اى احمد ! خداوند متعال مرا به سوى تو فرستاده و به من امر كرده كه از آنچه به من امر كنى اطاعت كنم ، اگر امر بفرمائى كه روح تو را قبض كنم ، قبض مىكنم و گرنه قبض نمىكنم » .
جبرئيل عرض كرد : « اى احمد ! خداوند متعال مشتاق ديدار تو است » .
رسول خدا ( ص ) فرمود : « اى فرشتهء مرگ ! آنچه را مأمور هستى انجام بده » .
* * * و در كتاب مناقب از ابن عباس روايت شده ، رسولخدا ( ص ) هنگام بيمارى خود لحظهاى از حال رفت ، در آن وقت در خانه كوبيده شد ، فاطمه ( س ) فرمود :
كيستى ؟
كوبنده گفت : مردى غريبم و آمدهام از رسول خدا ( ص ) پرسشى كنم ، آيا اجازه مىدهيد تا به خدمتش برسم ؟
فاطمه ( س ) فرمود : « باز گرد ، خدا ترا بيامرزد ، زيرا رسولخدا ( ص ) در بستر بيمارى است » .
آن مرد رفت و پس از لحظهاى باز آمده و در را كوبيد و گفت : « مرد غريبى است ، از پيغمبر اجازهء ورد مىطلبد ، آيا به غريبان اجازهء ورود مىدهيد ؟ » .
در اين هنگام رسول خدا ( ص ) به هوش آمد و فرمود : فاطمه جانم آيا مىدانى
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣١٨