تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
و همهء لباس جنگ خود را خواسته و به او داد ، و دستمالى را كه هنگام جنگ به شكم خود مىبست ، آن را نيز خواسته و چون آوردند به على ( ع ) داد و به او فرمود : بنام خدا به خانهء خود بازگرد . و در روايت علل الشّرايع و امالى شيخ آمده كه اين جريان در حضور مهاجران و انصار رخ داد . و نيز پيامبر ( ص ) به بلال حبشى فرمود : استر رسول خدا ( ص ) را با زين و افسارش بياور ، بلال آن استر را آورد ، پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرمود : برخيز و در حضور مهاجران و انصار اين استر را بگير ، تا بعد از من هيچكس ( در مورد جانشينى ) با تو ستيز نكند . على ( ع ) برخاست و بر آن استر سوار شد و با آن به خانه‌اش رفت و سپس بازگشت . پيامبر ( ص ) فرمود : على جان مرا بنشان . على ( ع ) مىگويد : من آنحضرت را نشاندم و او را به سينه‌ام تكيه دادم ، دريافتم كه سر آنحضرت از شدّت ضعف سنگين مىشود ، و او با صدائى كه همهء حاضران شنيدند فرمود : « البتّه برادر من و وصىّ من و وزير من و خليفهء من در ميان اهلبيتم ، على بن ابيطالب ( ع ) است ، او قرض‌هاى مرا ادا مىكند ، و وعده‌هاى مرا انجام مىدهد ، اى بنى هاشم و اى فرزندان عبد المطّلب ، با على ( ع ) دشمنى نكنيد ، و از فرمان او سرپيچى ننمائيد كه گمراه گرديد ، و به او حسادت نورزيد و از او كنار نكشيد كه در كفر بيفتيد » . آنگاه فرمود : اى على ! مرا بخوابان ! على ( ع ) مىگويد : آنحضرت را خواباندم .

حسن و حسين در خدمت پيامبر ( ص )

و در روايت شيخ صدوق و غيره آمده : پيامبر ( ص ) به بلال فرمود : دو فرزندم