رسول خدا ( ص ) انصار را طلبيد و به آنها فرمود : اى گروه انصار ، فراق نزديك شده است ، دعوت به رحلت شدهام و اين دعوت را اجابت خواهم كرد ، من بر شما وارد شدم و شما ياوران نيكى براى من بوديد ، فداكارى و ايثار كرديد ، اموال خود را بين مسلمين تقسيم نموديد ، و جان عزيز خود را ايثار نموديد ، خداوند پاداش بسيار به شما بدهد ، اما يك امر باقى مانده است ، كه پايان كار و مرحله آخر تكامل در آن است كه بستگى به عمل دارد ، و اين يك امر ، دو چيز است كه من بين آن دو را حتى به اندازهء يك مو جدا نمىبينم ، هر كس كه به يكى رو كند و ديگرى را ترك نمايد ، منكر اوّلى شده است و از چنين كسى خداوند ، هيچ چيز نمىپذيرد .
حاضران پرسيدند آن امر چيست ؟
فرمود : « كتاب خدا و اهلبيت من » ، اى گروه انصار ، مرا با رعايت احترام اهلبيتم ، حفظ كنيد ، چرا كه خداوند آگاه و بينا به من خبر داده كه قرآن و اهلبيت من ، از همديگر جدا نمىشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد گردند .
سپس پيامبر ( ص ) در مورد اهلبيت خود ، سفارش مؤكّد كرد ، و آنگاه فرمود :
يكى از آنها ، وصى و امين و وارث من است و نسبت به او به من ، به منزلهء هارون به موسى ( ع ) است ، آگاه باشيد آيا ابلاغ كردم ؟
اى گروه انصار ! و همهء حاضران ، بشنويد و دريابيد كه باب فاطمه ( س ) باب من است ، خانهء او خانهء من است ، كسى كه به خانه و در خانهء او هتك احترام كند ، به حجاب الهى هتك احترام نموده است .
روايت كننده مىگويد : حضرت على ( ع ) پس از بيان اين مطلب گريه كرد و گريهاش طولانى شد و بقيه گفتارش را قطع نمود و آنگاه سه بار گفت : « سوگند به خدا حجاب خدا را هتك كردند ! » .
بشارت به فاطمه ( س )
در كتاب كفاية النّصوص آمده : ابوذر غفارى گفت : آنگاه كه رسول خدا