تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
بر ما چيره مىشوند ، دربارهء ما سفارشى بفرما » . رسول خدا ( ص ) فرمود : شما بعد از من از مستضعفين و درماندگان خواهيد بود . آنگاه آنحضرت خاموش شد . حاضران در حالى كه از زندگى آن حضرت نااميد شده بودند گريه كنان برخاستند و از محضرش بيرون آمدند . پيامبر ( ص ) فرمود : برادرم ( على عليه السلام ) و عمويم را نزد من بياوريد ، پس كسى را به دنبال آنها فرستاده و آنان حاضر شدند ، چون در محضر پيامبر ( ص ) نشستند ، پيامبر ( ص ) به عباس فرمود : اى عمو ! آيا وصيّت مرا به عهده مىگيرى ؟ ( تا من تو را وصىّ خود قرار دهم ) و به وعده‌هاى من ( كه به مردم داده‌ام ) وفا مىكنى ، و قرض مرا ادا مىنمائى ؟ عباس عرض كرد : « اى رسول خدا ! عمويت پير مردى عيالمند است و تو كسى هستى كه در سخاوت و بخشش با باد برابرى مىكنى ( يعنى بسيار بخشنده هستى ) و تو وعده‌هائى به مردم داده‌اى كه عمويت تاب و توان اداى آن وعده‌ها را ندارد » . رسول خدا ( ص ) متوجّه على ( ع ) شد و فرمود : اى برادرم ، آيا وصيّت مرا مىپذيرى و وعدهء مرا ادا مىكنى و قرض مرا مىپردازى ، و سرپرستى خاندانم را پس از من به عهده مىگيرى ؟ على ( ع ) در حالى كه گريه گلويش را گرفته بود ، بر اثر شدّت ناراحتى قادر به جواب نبود ، چرا كه مىديد سر رسولخدا ( ص ) بر دامنش قرار نداشت ، تا اينكه عرض كرد آرى اى رسولخدا پدر و مادرم بفدايت . پيامبر ( ص ) فرمود : نزديك من بيا . على ( ع ) به پيش رفت . پيامبر ( ص ) او را به خود چسبانيد و انگشت خود را از دستش بيرون آورد و به على ( ع ) داد و فرمود : اين انگشتر را بگير و بدست خود كن ، سپس شمشير و زره