( ص ) در بستر رحلت بود ، به محضرش رفتم ، فرمود اى ابوذر ، دخترم فاطمه ( س ) را نزد من بياور ، برخاستم و به حضور فاطمه ( س ) رفتم و پيام پيامبر ( ص ) را به او ابلاغ كردم .
چادرش را بر سر گرفت و بيرون آمد و به محضر رسولخدا ( ص ) رسيد هنگامى كه چشمش به رسولخدا ( ص ) افتاد ، خود را به روى آنحضرت افكند و گريه كرد ، و رسولخدا ( ص ) از گريه او ، گريه كرد و فاطمهاش را به سينهاش چسبانيد ، سپس فرمود : اى فاطمه پدرت به قربانت گريه نكن ، تو نخستين فردى هستى كه به من مىپيوندى در حالى كه حقّت را غصب كردهاند و به تو ظلم نمودهاند ، به زودى بعد از من خارهاى نفاق آشكار مىگردد و پوشش دين را پاره كند ، تو نخستين كسى هستى كه در كنار حوض كوثر بر من وارد مىگردى و من از آب آن حوض به شيعيان و دوستان تو مىآشامانم و دشمنان ترا از نوشيدن آن آب ، منع مىكنم .
فاطمه ( س ) عرض كرد : اگر تو را در كنار حوض ملاقات نكنم در كجا ملاقات نمايم ؟
پيامبر ( ص ) فرمود : در كنار ميزان و ترازوى اعمال .
فاطمه ( س ) عرض كرد : اگر در كنار ميزان با تو ملاقات نكنم در كجا ملاقات نمايم ؟
پيامبر ( ص ) فرمود : در كنار پل صراط و من در آنجا مىگويم : خدايا شيعه على ( ع ) را بسلامت بدار .
ابوذر مىگويد : در اين هنگام قلب فاطمه ( س ) آرام گرفت ، سپس رسول خدا به من توجّه كرد و فرمود : « اى ابوذر ! فاطمه ( س ) پارهء تن من است ، پس كسى كه او را بيازارد مرا آزارده است . . . » .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٠١