گفتم : آرى .
گفت : آيا او گمان مىكند كه رسول خدا ( ص ) او را به عنوان رهبر نصيب نموده است ؟
گفتم : آرى ، بعلاوه من از پدرم در مورد ادعاى على ( ع ) پرسيدم ، پدرم گفت :
على ( ع ) راست مىگويد .
عمر گفت : آرى از رسول خدا ( ص ) دربارهء رهبرى او ( على عليه السّلام ) سخنى برخاست ولى آن سخن نه اثبات حجّت مىكند و نه بر طرف كنندهء عذر است ، و آنحضرت گاهى مسألهء رهبرى او را در دل خطور مىداد تا اينكه هنگام بيمارى خواست به نام او به عنوان رهبر بعد از خود تصريح كند ، من مانع شدم بخاطر دلسوزى و ترسى كه در مورد حفظ اسلام داشتم ، نه به خدا هرگز قريشيان حاضر نبودند كه به اتّفاق هم رهبرى على ( ع ) را بپذيرند ، اگر پيامبر ( ص ) او را رهبر مردم مىنمود ، عرب آن را درهم مىشكست ، رسول خدا ( ص ) راز ممانعت مرا دريافت و توقف و خوددارى نمود ، و خداوند جز آنچه را كه تحقق يافته ، امضاء نكرده است « 1 » .
محبت و گفتار رسول خدا ( ص ) به على ( ع )
روايت كننده مىگويد : هنگامى كه قوم ( پس از جريان تقاضاى دوات و كتف ) از محضر رسولخدا ( ص ) برخاستند و رفتند ، عباس ( عموى پيامبر ) و فضل بن عباس و على ( ع ) و اهل خانهء رسولخدا ( ص ) ، در كنار بستر آنحضرت ماندند .
عباس عرض كرد : « اى رسول خدا اگر مسألهء رهبرى بعد از تو در خاندان ما مستقر مىشود ، ما را به آن بشارت بده ( و ما را آگاه كن ) و اگر مىدانى كه ديگران
هامش
( 1 ) باز بايد توجه داشت كه دلائل قاطع در برابر اين توجيهات وجود دارد كه اينجا جاى شرح آن دلائل نيست . ( مترجم ) .