تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
سپس از هوش رفت ، بعضى از حاضران برخاست كه بدنبال دوات و كتف برود ، عمر به او گفت : ارجع فانّه يهجر . : « بازگرد ، زيرا اين شخص ( رسولخدا ) هذيان مىگويد » . آن مرد بازگشت ، و بعد حاضران پشيمان شدند كه چرا در آوردن دوات و كتف ، كوتاهى نمودند ، و بعضى از آنها بعضى ديگر را سرزنش مىكردند و صداها در مجلس برخاست . تا اينكه بعضى به رسولخدا ( ص ) عرض كردند : آيا دوات و كتف نياوريم ؟ آنحضرت فرمود : پس از آن سخنان كه گفتيد نه ، ولى من شما را به نيكى در مورد خاندان خودم ، سفارش مىكنم . آنگاه از مردم روى گردانيد ، و آنها برخاستند و از نزد آن بزرگوار خارج شدند .

تأثّر ابن عباس

علماى اهل تسنّن ( مانند مسلم و بخارى و طبرى و . . . ) روايت مىكنند كه از ابن عباس شنيده شده كه مىگفت : « يوم الخميس و ما يوم الخميس : « روز پنجشنبه ، چه روز پنجشنبه ؟ » ( با توجه به اينكه جريان تقاضاى دوات و كتف در روز پنجشنبه واقع شد ) سپس آنچنان گريه كرد كه اشكهايش ريگ زمين را تر نمود و گفت : روز پنجشنبه ( بر اثر آن جسارت ) بيمارى ( ص ) شدّت يافت ، آنگاه كه فرمود : دوات و كتف بياوريد تا چيزى براى شما بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد ، حاضران با هم در مورد آوردن دوات و كتف ، نزاع كردند و احترام محضر رسولخدا ( ص ) را ناديده گرفتند ، حتّى نسبت هذيان به رسول خدا ( ص ) دادند . و در روايت ديگر آمده : عمر گفت : « درد شديد بر پيامبر ( ص ) چيره گشته ، نزد
هامش
كاغذ نبود ، از آن بجاى كاغذ استفاده مىكردند . ( مترجم ) .