قطع نمود .
و صداى اين شمشير تا روز قيامت ، سر تا سر مشرق و مغرب جهان را پر كرده است مانند بازگشت صدا در فضاى خالى .
براستى چه ضربتى ! كه آنچنان پر ارزش است كه جن و انس را ياراى سنجش آن نيست .
و البته اين كرامت على ( ع ) يكى از كرامتهاى او است ، ساير كرامتهاى او را بر اين كرامت بزرگ بسنج » .
جابر مىگويد : ياران و همراهان عمرو ( پس از اطلاع از شكست عمرو ) به كنار خندق آمدند و سعى داشتند كه با اسبهاى خود به آن سوى خندق رفته و فرار كنند ، مسلمين همين كه صداى تكبير على ( ع ) را شنيدند پيش آمدند تا بنگرند كه آن چند تن يار عمرو چه شدند ، ديدند نوفل بن عبد اللّه با اسبش در ميان خندق افتاده و آن اسب نمىتواند او را بيرون ببرد ، او را سنگ باران كردند .
نوفل گفت : بهتر از اين مرا بكشيد ، بعضى از شما فرود آيد تا با هم بجنگيم .
امير مؤمنان على ( ع ) وارد خندق شد و با يك ضربت او را كشت ، سپس على ( ع ) بسراغ ديگرى بنام هبيره رفت و با شمشير بر برآمدگى زين اسب او زد ، به گونهاى كه زرهء او از تنش افتاد ، و دو همراه ديگر به نامهاى : عكرمه و ضرار نيز فرار كردند .
جابر مىگويد : من نتوانستم جريان كشتن على ( ع ) عمرو را به چيزى تشبيه كنم جز به آنچه خداوند دربارهء داستان داود ( ع ) و جالوت بيان داشته ، آنجا كه مىفرمايد :
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ
.
: « سپس آنها ( طالوت و همراهانش ) به فرمان خدا سپاه دشمن را شكست دادند و داود جالوت را كشت » ( بقره - 251 ) .