تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
تقاضاى ديگرم اين است كه : از همان جائى كه آمده‌اى به آنجا باز گرد . عمرو گفت : هرگز قريش از اين مطلب سخن نمىگويد ( و تن به اين كار نمىدهد ) . على ( ع ) فرمود : تقاضاى سوّم من اين است كه از اسب پياده شوى ، تا با هم بجنگيم . عمرو لبخندى زد و گفت : اين خصلتى است كه گمان ندارم احدى از عرب مرا به آن دعوت كند ، من دوست ندارم كه شخص كريمى مانند تو را بكشم ، من با پدرت دوست بودم و خوش ندارم پسر دوستم را بقتل برسانم . على ( ع ) فرمود : ولى من دوست دارم تو را بكشم ، اگر مىخواهى پياده شو . در اين هنگام ، عمرو پياده شد و مشتى به صورت اسبش كوبيد ، اسب از آنجا دور شد . جابر مىگويد : على ( ع ) و عمرو به همديگر حمله كردند ، آنچنان از زير پاى آنها گرد و غبار برخاست ، كه آنها را در ميان گرد و غبار نديدم ، پس از لحظاتى صداى تكبير على ( ع ) را در درون غبار ، شنيدم ، دريافتم كه على ( ع ) ، عمرو بن عبدود را كشته است . مداّح اهلبيت ( ع ) شيخ كاظم ازرى در اين خصوص گويد :
و مشى يطلب البراز كما * تمشى خماص الحشى الى مرعاها فانتضى مشرقيّة فتلقّى * ساق عمرو بضربة فبراها و الى الحشر رنّة السّيف منه * يملأ الخافقين رجع صداها يا لها ضربة حوت مكرمات * لم يزن ثقل اجرها ثقلاها هذه من علاه احدى المعالى * و على هذه فقس ماسواها
: « على ( ع ) آنگونه به ميدان جنگ شتافت كه گرسنه‌اى به چراگاه خود مىشتابد . آنچنان شمشيرش را فرود آورد كه بر ساق پاى عمرو ، ضربتى زد كه آن را
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 247 | الشيخ عباس القمي / محمد محمدى اشتهاردى