تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
مجاهدان ، آن را نمىبينند ، كيست كه به ميدان عمرو برود ، كه من عاليترين درجه بهشت را در نزد خدا براى او ضامن گردم . آنها مانند چرنده سر به پائين افكندند و از جواب دادن به دعوت پيامبر ( ص ) شانه خالى كردند . ناگهان يكّه سوار قرشى ( حضرت على عليه السّلام ) به ميدان آمد زمين از هراس گامهاى او لرزيد و گفت : من به ميدان عمرو مىروم ، و به اين وظيفه وفا مىنمايم » . روايت كننده مىگويد : وقتى كه فرياد عمرو ، طول كشيد و پى در پى مبارز طلبيد ، و على ( ع ) مكرّر برخاست تا به ميدان او برود ، رسولخدا ( ص ) به على ( ع ) فرمود : نزديك من بيا ، على ( ع ) نزديك رفت ، پيامبر ( ص ) عمّامهء خود را از سرش برداشت و بر سر على ( ع ) نهاد ، شمشير خود را به او داد ، و فرمود : برو به ميدان ، سپس گفت : خدايا على ( ع ) را كمك كن .

على ( ع ) در ميدان عمرو بن عبدود

حضرت على ( ع ) به سوى عمرو شتافت ، و جابر بن عبد اللّه انصارى همراه على ( ع ) رفت كه جريان جنگ آنها را از نزديك بنگرد وقتى كه على ( ع ) نزد « عمرو » رفت ، به عمرو فرمود : « اى عمرو ! تو در جاهليت پيمان بسته‌اى و سوگند به لات و عزّى خورده‌اى كه اگر كسى سه چيز از تو درخواست كند ، هر سه يا يكى از آن سه را انجام مىدهى » . عمرو گفت : آرى چنين است . على ( ع ) فرمود : من تو را دعوت مىكنم كه به يكتائى خدا و رسالت محمد ( ص ) گواهى بدهى ، و تسليم فرمان خداى جهان گردى . عمرو گفت : اى برادر زاده ، اين تقاضا را از من تأخير بينداز . على ( ع ) فرمود : اگر به همين تقاضا جواب مثبت مىدادى ، براى تو بهتر بود ،
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 246 | الشيخ عباس القمي / محمد محمدى اشتهاردى